از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٢ - زبانحال جناب مسلم در خانه طوعه
نتوانيم گرفت، همگان به يك حمله براو حمله كنيد و او را بگيريد، پس همه به اتّفاق براو حمله كردند و او ايشان را با نيزه دفع مىكرد، مردى از اهل كوفه كه او را بكر بن حمران مىگفتند درآمد و شمشيرى برلب زيرين او زد و مسلم هم در آن گرمى شمشيرى برشكم او زد كه از پشتش بيرون آمد، بكر بيفتاد و جان به مالك دوزخ سپرد .
برخى ديگر اينطور بيان كردهاند كه مسلم بن عقيل سلام اللّه عليه بكر بن حمران را نكشت بلكه زخمدار نمود چنانچه از عبارت مرحوم حاج فرهاد ميرزا در قمقام چنين برمىآيد، ايشان فرموده :
محمّد بن اشعث از عبيد اللّه بن زياد مدد طلبيد، ابن زياد جمعى ديگر را روانه داشته و گفت :
اگر از مسلم كه يك تن بيش نيست بدينگونه عاجز آئى، اگر به حرب ديگرى فرستيم پيدا است كه حال تو برچه منوال باشد .
اين سخن اشاره به قتال با حضرت امام ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام بود، ابن اشعث گفت : همانا پنداشته كه مرا به جنگ بقّالى از بقّالان كوفه فرستاده است، پس بكر بن حمران شمشيرى برآن جناب زد كه لب بالا و دو دندان او را بينداخت، آن حضرت هم در آن گرمى ضربتى برسر بكر زد كه زخمى سخت برداشت و باز شمشيرى بركتف او فرود آورد كه نزديك بود سينه آن ملعون را بشكافد ....
و در آخر عبارات فرموده : عبيد اللّه كشتن جناب مسلم سلام اللّه عليه را واگذار به بكر بن حمران نمود كه وى سر آن حضرت را جدا كند .
اين عبارت بخوبى و به وضوح دلالت دارد براينكه بكر بن حمران با ضربت جناب مسلم از پاى درنيامده بلكه زخمدار شده بود .
بهرصورت به گفته ابو مخنف كوفيان ديدند كه حريف مسلم نمىشوند حيله كرده سر راه او چاه كندند و روى آن را با زباله و خاشاك پوشاندند آنگاه برمسلم