از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥١ - متن نامه يزيد بيدادگر به وليد بن عتبه
خونها از ما ريختهاند كه احيانا ديده يا شنيدهاى و دانسته باش اگر در اين كار عجله نكنى و حسين از واقعه باخبر شود ديگر براو دست نيابى و حرمت تو نزد يزيد كم مىشود .
وليد گفت : ترك اين مقالات كن و در حق فرزند فاطمه جز سخن نيكو كلام ديگرى مگو كه يقينا او فرزند پيغمبر است .
بهرصورت وليد عبد اللّه بن عمرو بن عثمان را كه جوانى كمسن بود به طلب حضرت امام حسين عليه السّلام و ابن زبير فرستاد عبد اللّه ايشان را در مسجد يافته و پيغام وليد را محضر مبارك امام عليه السّلام عرضه داشت .
امام عليه السّلام و ابن زبير گفتند : تو بازگرد ما خود نزد وليد خواهيم آمد .
عبد اللّه بن عمرو رفت، ابن زبير محضر امام عليه السّلام عرضه داشت : شما از اين دعوت چه تصوّر مىكنيد؟
حضرت فرمودند : معاويه را اجل دريافته و از دنيا رفته و وليد ما را خواسته تا پيش از افشاى اين خبر از ما براى يزيد اخذ بيعت كند و من ديشب در خواب ديدم كه منبر معاويه نگونسار شده و آتش در خانهاش افتاده و تعبيرش همين است كه وى از دنيا رفته است .
ابن زبير عرض كرد : من نيز گمانم همين است، بارى شما چه خواهيد كرد؟
حضرت فرمودند : چند تن از جوانان با خود برده و آنها را بردر سراى وليد نشانده و خود نيز نزد وى مىروم .
ابن زبير عرض كرد : جانم به فدايت هراس دارم كه گزندى به شما برسد .
حضرت سخنانى فرمودند كه براى وى تسكين خاطر حاصل شد .
در اين سخنان بودند كه فرستاده وليد دوباره به طلب ايشان آمد، حضرت امام حسين عليه السّلام فرمودند :
چند اين سخن را مىگوئى؟ اگر كسى نيامد من البتّه خواهم آمد .