از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٥ - چگونگى بيعت گرفتن معاويه از مردم براى يزيد
مىترسم اجلم فرابرسد و پس از من بين امّت اختلاف و تفرقه افتد لذا تصميم گرفتهام تا حيات باقى است يك نفر را به عنوان ولايت عهدى براى خود برگزينم حال در انجام اين عزيمت با تو مشورت مىكنم و تو نيز اهل مدينه را از اين مكنون خاطر من آگاه ساز و جواب ايشان را برايم بنويس .
مروان شرح نامه معاويه را براى ايشان خواند، جملگى اظهار خشنودى نموده و رأى وى را تصديق نمودند و گفتند : هرچه زودتر يك نفر را معاويه اختيار نمايد .
مروان واقعه را براى معاويه نوشت و وى را مطّلع نمود، معاويه بار ديگر انتخاب يزيد را براى مروان نوشت و آن را گوشزد نمود، مروان آن را با اهل مدينه در ميان نهاد و به آنها گفت ولايت عهدى براى يزيد در نظر گرفته شده است .
ابتداء عبد الرّحمن بن ابى بكر از ميان جمع برخاست و گفت :
اى مروان البتّه شما خير اين امّت را منظور نداريد بلكه مىخواهيد قانون قيصر و آئين كسرى را جارى نمائيد كه پادشاهى بميرد، ديگرى جاى او بنشيند .
مروان گفت : اى مردم اين همان كس باشد كه خداى تعالى در حقّش اين آيه فرستاده : و الّذى قال لوالديه افّ لكما، اتعد انّنى ان اخرج و قد خلت القرون من قبلى[١]
عبد الرّحمن گفت : يا بن الزرقاء آيات قرآنى را درباره ما تأويل مىكنى؟
عايشه از پس پرده نيز شنيده گفت : اى مروان آن كس عبد الرّحمن نباشد و تو دروغ گفتى اين آيه در حق فلان بن فلان نازل شده .
حضرت امام حسين عليه السّلام و عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبير نيز شديدا انكار
[١] سوره احقاف آيه (١٧) يعنى :
و چقدر ناخلف است فرزندى كه بپدر و مادرش گفت : اف برشما باد، به من وعده مىدهيد كه پس از مرگ مرا زنده كرده و از قبر بيرون مىآورند در صورتى كه قبل از من گروه و طوائف بسيار رفته و يكى باز نيامده .