از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٧٨ - رسيدن موكب همايونى به منزل قطقطانيه و برداشتن امام عليه السلام بيعت خود را از صحابه
|
امروز كسى كز تو بگرداند روى |
فردا به كدام ديده بيند رويت |
يابن رسول اللّه ما به چه حجّت دست اعتصام از دامن ولاى تو بازداريم و از ملك خدمت و ملازمت تو كه سبب پادشاهى جاويد است روى به كدام مملكت آريم، بلكه ما ملك آنرا دانيم كه سلطانش توئى و جان را از آن دوست داريم كه جانانش توئى .
|
خوشا ملكى كه سلطانش تو باشى |
خوشا جانى كه جانانش تو باشى |
|
|
خوشا روئى كه در روى تو باشد |
خوشا چشمى كه انسانش تو باشى |
|
|
به درد دل بسر برديم عمرى |
ببوى آنكه درمانش تو باشى |
اى ريحان روضه رسالت و اى ياسمن گلشن جلالت ما را از بوستان وصال خود به خارستان فراق حواله مكن كه اگر همه عالم پرگل و گلزار است با خارستان عشق جمالت آنها همه در نظر ما خار است .
|
تا خار غم عشقت آويخته در دامن |
كوتهنظرى باشد رفتن به گلستانها |
|
|
گر در طلبت ما را رنجى برسد غم نيست |
چون عشق حرم باشد سهل است بيابانها |
يابن رسول اللّه ما به حقيقت تو را شناختهايم و لواى هوادارى تو برسر ميدان مخالصت افراخته و مركب حقشناسى در مضمار متابعت تو تاختهايم و رسم بىوفائى و پيمانشكنى كه در مذهب فتوّت و آئين مروّت روا نيست برانداخته، اگر تو آستين ملال برما افشانى يا دامن صحبت از ما درچينى ما دست از دامن تو بازنداريم و اگر از در برانى از ديوار درآئيم .
|
گر تو صد بار دامن افشانى |
نگذاريم دامن تو ز دست |
بعد از آنكه حق تعالى نعمت تو دريافته باشيم طريقه شكرگذارى و وظيفه سپاسدارى اقتضاى آن مىكند كه تا زنده باشيم چنين نعمتى را از دست ندهيم و