از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٢٤ - مبارزت عبد الله بن الحسن و شهادت آن جوان با سه تن از غلامان
ضربتى ميان دو كتف وى زد چنانچه شاهزاده از مركب به زمين افتاد و بعالم قدس قدم نهاد .
عباس بازنگريست و آن حال را مشاهده نمود اسب تاخت و خود را به بنهان رساند و با يك ضربت سر نحس او را ده گام دور انداخت، پسرش حمزة بن بنهان خواست كه نيزه برعباس زند كه عون بن على عليه السّلام پيشدستى كرد با تيغ دست و نيزه حمزه را بيانداخت و عباس با تيغ ديگر كارش را ساخت و عبد اللّه را برداشته پيش خيمه امام حسين عليه السّلام آورد .
آوردن حضرت قاسم بن الحسن عليه السّلام محضر مبارك حضرت امام حسين عليه السّلام جهت گرفت اذن
چون در روز پربلاء عاشوراء قرعه قربانى بنام نامى حضرت شاهزاده قاسم بن حسن عليه السّلام افتاد آن در ولايت و يادگار بوستان رسالت با قلبى آكنده از حزن و دلى مملو از درد محضر مبارك قبله عالم امكان حضرت ابا عبد اللّه الحسين مشرّف شد و عرض كرد :
شعر
|
كه اى پايهات برتر از برترى |
ز راز دل من تو آگهترى |
|
|
دمى از كرم سوى من دار گوش |
برم را به درع پيمبر بپوش |
|
|
سلاح پدر ساز زيب تنم |
از آن جوشن آرا تن روشنم |
|
|
كله خود خود برسرم تاج كن |
سر پيكرم، رشگ معراج كن |
مرحوم طريحى در منتخب فرموده : و جاء القاسم و قال : يا عمّ الاجازة لامضى الى قتال هولاء الكفرة .
قاسم بن الحسن عليه السّلام محضر امام عليه السّلام مشرّف شد و عرضه داشت : اى عموى مهربان محضرت آمدهام تا به من اجازه دهى به قتال و مصاف اين كفّار بروم، اى عمو جان ديگر مرا تاب و توانائى آن نمانده كه اين همه بار مصيبت اقارب و