از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٣٠ - اقدام نفرات لشگر كفرآئين عمر بن سعد براى كشتن حضرت امام حسين عليه السلام
در دست داشت روى به عمر بن سعد و لشگر وى كرد و با حال گريه و چشمهاى اشگبار گفت :
شعر
|
چه كرده است و گناهش چه اين همه لشگر |
يكى گرفته به كف تيغ و آن دگر خنجر |
|
|
چه كرده است كه از وى تو منع آب كنى |
چه كرده است كه بركشتنش شتاب كنى |
آن گروه بىدين جوابش ندادند، پس وى شمشير خود را حواله پسر سعد كرد، ابن سعد ملعون خود را عقب كشيد و غلامان و پيادگان را برعليه او تحريض و ترغيب نمود، لشگريان براو هجوم آوردند و اطراف آن جوانمرد را گرفته با گرز و عمود و شمشير و نيزه و سنگ از پاى درآوردندش و به خاك هلاكتش انداختند، آن جوان در لحظات آخر حيات بوى روى به طرف امام عليه السّلام كرد عرضه داشت : اى پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شاهد باش كه مرا به جرم محبت و عشق تو مىكشند، فرداى قيامت تو شفيع من باش .
حضرت با صدائى لرزان و ضعيف فرمود : طب نفسا فانّى شفيع لك عند اللّه آسودهخاطر باش نزد خدا شفاعت تو را خواهم نمود .
بارى آن نابكاران دور آن جوان را گرفتند و شهيدش كردند، همان طورى كه گفته شد هيچيك از سپاه عمر سعد متصدّى كشتن حضرت امام حسين عليه السّلام نشد بلكه هركدام كه اقدام مىكردند و به قصد قتل آن جناب نزديك حضرتش مىشدند بلافاصله وحشتزده به عقب برمىگشتند و تن به اين جنايت هولناك نمىدادند، همينكه ابن سعد نابكار اين انكار را از لشگر ديد از غضب برآشفت و به سپاه دشنام داد .
لشگر گفتند : چرا خود به اين كار اقدام نمىكنى و خون پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را به