از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٤٧ - وارد شدن عمر بن سعد به سرزمين كربلاء و قاصد فرستادنش نزد امام عليه السلام
من به نزد شما بيايم حال كه از مكّه و مدينه آمدهام مىگوئيد براى چه آمدهام، شما چه مىگوئيد و از من چه مىخواهيد؟
خزيمه عرض كرد : قربانت شوم، خدا لعنت كند آن اشخاصى را كه مثل شما شخص محترمى را از ديار خود پراكنده كردند و در محنت انداختند و اكنون با دلهاى شاد از جمله خاصّان بارگاه ابن زيادند .
حضرت فرمودند : برگرد جواب مرا به صاحب خود بازگو كه نامه شما مرا به اينجا آورد .
خزيمه عرض كرد قربانت گردم قدمم بريده باد كه از سر كوى محبّت تو قدم بردارم، اينجا بهشت است آنجا جهنم .
شعر
|
صد سال اگر به تير بلا جان سپر كنم |
حاشا كه يك زمان ز تو قطع نظر كنم |
|
|
گر بىتو سر ز خاك بردارم به روز حشر |
تا خاك هست در صف محشر به سر كنم |
|
|
تا تن به خاك و خون ندهم در وفاى تو |
باور مكن كه از سر كويت سفر كنم |
قربان، من يكى از غلامان آستان توام، چگونه تو آقائى را بگذارم و بگذرم و اين دولت خداداد را از كف بدهم .
حضرت از خزيمه مشعوف و از ثبات قدمش مسرور شد و در حقّ او دعاى خير نمود و فرمود : واصلك اللّه كما واصلتنا لنفسك رحمت خدائى و مغفرت كبريائى پيوسته نصيب تو باد چنانچه جان خود را بما پيوستى و از محنت آخرت رستى به عمر بن سعد خبر دادند كه خزيمه به اردوى كيوان شكوه ملحق شد و ملازمت سلطان عالمين را اختيار كرد، از شنيدن اين خبر برآشفت و به نقل مرحوم