از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٤٩ - نامه عمر بن سعد ملعون به ابن زياد مخذول
حركت كند درياى لشگر را از پيش برداشته و تمام را همچون طومار به هم مىپيچد ولى وقتى آن روباهصفت و شغالفطرت يقين نمود كه امام عليه السّلام طبعا مايل به سلطنت نبوده و طالب حكومت و سياست نيست بلكه تمام قصد آن جناب ارشاد و دلالت مردم به طريق مستقيم است شادمان شد و خوف دنيا و ترس عقبى از دلش زائل شد فى الفور نامهاى به ابن زياد ملعون نوشت :
نامه عمر بن سعد ملعون به ابن زياد مخذول
مرحوم مفيد در ارشاد مىفرمايد :
عمر بن سعد نامهاى به پسر زياد ملعون باين شرح نوشت :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
امّا بعد : فانّى حيث نزلت بالحسين بن علىّ بعثت اليه من رسلى فسئلته عمّا اقدمه و ماذا يطلب؟
فقال : كتب الىّ اهل هذه البلاد و اتتنى رسلهم يسئلوننى القدوم ففعلت فامّا اذاكرهتمونى و بدالهم غير ما اتتنى به رسلهم فانا منصرف عنهم .
حسّان بن قائد بن بكر العبسى مىگويد : نزد پسر زياد بودم كه مكتوب ابن سعد بدين مضمون بياوردند :
بنام خداوند بخشنده مهربان
اما بعد از حمد و ثناء الهى : چون به زمين كربلاء رسيدم شخصى را نزد حسين بن على فرستاده و موجب آمدنش به اين سرزمين را جويا شدم؟
حضرت فرمود : مردمان كوفه مرا دعوت كرده و نامهها و رسولان پىدرپى فرستادند من نيز دعوتشان را اجابت كرده و مسئولشان را پذيرفته و آمدم اكنون كه كراهت دانسته و از نيّت و قصدشان برگشتهاند من نيز بازمىگردم .
شعر
|
ندارد سر جنگ و غوغا حسين |
چه بايست كردن كنون با حسين |