از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٦ - سخت گرفتن حر بن يزيد رياحى كار را برامام عليه السلام و تعقيب نمودنش اردوى حضرت و رها نكردنش ايشان را
ابن زياد آوردند و حال او و پاره پاره كردن نامه را بازگفتند .
پسر زياد از او پرسيد كه تو كيستى؟
گفت : من مردى از شيعيان على بن ابىطالبم .
پسر زياد گفت : چرا نامه را پاره پاره كردى؟
جواب داد : كه از بيم تو تا تو را برمضمون آن وقوف نيفتد .
گفت : اين نامه را كدام كس نوشته بود؟
جواب داد : امام حسين عليه السّلام .
پرسيد : به كدام جماعت نوشته بود؟
گفت : به قومى از اهل كوفه كه من ايشان را نمىشناسم .
پسر زياد در خشم شد و سوگند ياد كرد كه تا نگوئى كه اين نامه را به كدام قوم نوشته بود از نزد من غائب نتوانى شد و الّا برسر منبر مىروى و على و حسن و حسين را دشنام مىگوئى، از اين دو كار يكى را ببايد كرد تا از دست من خلاصى يابى و الّا تو را پاره پاره مىكنم .
قيس گفت : من آن جماعت را كه حسين بديشان نامه نوشته بود نمىشناسم چگونه تقرير كنم؟ امّا لعن سهل است چنانكه مىفرمائى برمنبر مىروم و برايشان آنچه فرمائى بگويم .
پسر زياد گفت : او را به مسجد جامع بريد تا در حضور خلائق على و فرزندان او را لعن كند و ناسزا گويد چنانچه مردمان بشنوند .
قيس را به مسجد آوردند و بنشاندند تا مردمان جمع شدند، چون مسجد از مردم پر شد، قيس برخاست و برمنبر شد و خطبه نيكو بگفت و برمصطفى درود فرستاد و اهل بيت نبوّت را ثناها گفت و برامير المؤمنين على و حسنين صلوات فرستاد و جمله اهل بيت ايشان را به انواع ستايشها بستود و برعبيد اللّه و پدر او زياد لعنت كرد و همچنين بنى اميّه را لعنت كرد بعد از آن از حال امام حسين شرح