از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٠٨ - ترتيب ورود اسراء به شام و سرهاى مطهر شهداء
فرمود : اين آيه را خواندهاى كه خدا مىفرمايد :
و اعلموا انما غنمتم من شى فانّ للّه خمسه و للرّسول و لذى القربى
پيرمرد شامى گفت : بلى خواندهام .
حضرت فرمودند : اين را خواندهاى كه مىفرمايد :
انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا
پيرمرد گفت : خواندهام امّا اين آيات به شما چه ارتباطى دارد، زيرا همه اين آيات در حق اولاد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و ذريّه فاطمه بتول سلام اللّه عليها مىباشد .
امام عليه السّلام گريست و فرمود : و اللّه عترت و اولاد رسول و ذريّه فاطمه بتول ما هستيم .
پيرمرد وقتى فهميد ايشان خارجى نيستند بلكه جملگى ذريه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و شخصى كه با او سخن مىگويد امام و پيشوايش مىباشد سر در پيش افكند سخت گريه كرد سپس بعد از ساعتى عرضه داشت : باللّه انتم، هم؟ تو را بخدا شما از آن خانواده و از اهل بيت پيغمبريد؟
حضرت فرمودند : باللّه نحن هم؟ مائيم اهل بيت طهارت و عصمت .
پيرمرد عرضه داشت : فدايت شوم، مرا معذور داريد، بخدا قسم شما را نشناختم، از شما پوزش طلبيده و طلب عفو و آمرزش مىكنم سپس پيرمرد سه مرتبه گفت :
اللّهم انّى اتوب اليك، خدايا توبه كردم و از دشمنان آل محمّد بيزارم .
پس از آن عمامه از سر برداشت و برزمين زد و به روايت روضة الشّهداء خود را زير دست و پاى شتر امام سجاد عليه السّلام انداخت و در خاك مىغلطيد و صيغه توبه را اداء مىنمود .
امام عليه السّلام فرمودند : اى شيخ توبه تو قبول است برخيز .
عرض كرد : اگر توبه من قبول شده باشد بايد زير دست و پاى شتر شما جان