از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦١٠ - شهادت عبد الله بن مسلم بن عقيل و ساير آل عقيل
يكى از آن مبارزان و شجاعان قدّامة بن اسد فزارى بود كه به تحريك و ترغيب پسر سعد به ميدان عبد اللّه آمد، او مردى بود كه در حرب بصيرت كامل داشت و در طعن زدن با نيزه مجرّب بود در ميدان جنگ با عبد اللّه اسبها تاخت و لعبها نمود در تاخت گاهى برعبد اللّه حمله برد و زمانى از او فرار مىكرد گاهى برعبد اللّه صيحه مىزد و نعره مىكشيد و زمانى از او دور مىشد و خنده مىكرد و جنگ و گريز مىنمود و مقصودش از اين نحو جنگ خسته كردن عبد اللّه بود با آنكه عبد اللّه هم خودش خسته بود و گرسنه و تشنه و هم مركبش لذا از تاختن عاجز ماند از اينرو صبر كرد تا قدامه پيش آمد آن شجاع هاشمى از روى غيرت و قوّت به خانه زين بلند شد سرپنجهاش با شمشير بلند گرديد و چنان تيغى بردهان قدّامه زد كه نيم كلهاش پريد در همان گرمى دست انداخت كمربند آن ملعون را گرفت و از زين به زمينش زد و فى الحال برمركبش سوار شد و به نوشته مرحوم مجلسى در بحار اين رجز را خواند :
|
اليوم القى مسلما و هو ابى |
و فتية بادوا على دين النّبى |
|
|
ليسوا بقوم عرفوا بالكذب |
لكن كرام و خيار النسب |
|
|
من هاشم السّادات اهل الحسب |
ترجمه اين رجز به فارسى اشعار ذيل مىباشد :
|
امروز ببينم پدر سوخته جان را |
پيش شه مظلوم كشم روح و روان را |
|
|
يا دولت جاويد به آغوش درآرم |
روضه فردوس عروسان جنان را |
|
|
زان پيش كه با شير به خلوت بنشينم |
خاك برابر كنم اين جمع سگان را |
محمد بن ابيطالب مىنويسد كه عبد اللّه در سه حمله نود و هشت تن را به جهنم فرستاد، سلامه قدامه كه شجاعت عبد اللّه را ديد به عمر سعد گفت : اى سپهسالار بدان كه من حرب بسيار كردهام و مبارزان و دليران بسيار ديدهام ولى به جرئت و شجاعت اين جوان هاشمى كسى بنظرم نيامده است .