از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٢ - چگونگى بيعت گرفتن معاويه از مردم براى يزيد
و با او در اينباره به گفتگو نشست، مغيره گفت :
تو خود شاهد خونريزيهائى كه پس از قتل عثمان روى داد بوده و اختلاف بين مسلمانان را به چشم ديدهاى و اين را نيز ميدانى كه از مرگ گريزى نيست، يزيد فرزند صالح و خلف نيكوكارى براى تو است، چون روزگار تو سپرى شود و آفتاب عمرت به افول گرايد با وجود وى از سفك دماء و حدوث فتن هيچ بيمى نمىباشد .
معاويه گفت : براى اين امر خطير مرد مدبّر و عاقلى لازم است .
مغيره گفت : اداره كوفه با من و مهم بصره را زياد بن ابيه عهدهدار مىشود و وقتى اهل عراقين ( كوفه و بصره ) مطيع و فرمانبردار شدند در سراسر قلمرو حكومت كس ديگرى به مخالفت برنخيزد .
معاويه به سراى رفت و اين سخن با فاخته [١] در ميان نهاد، فاخته گفت :
مغيره دشمنى خانگى برتو برانگيخته، بهرصورت معاويه مصمّم شد كه اين امر را عملى سازد لذا به مغيره فرمان داد كه برسر عمل خود رفته و با محرمان اين حديث در ميان گذارد تا وقت اجراء آن فرابرسد .
مغيره به نزد اصحاب خود رفت، ايشان جوياى حال شدند، وى گفت :
معاويه را برمركبى سركش نشانده و برامّت محمّد وى را تازاندم و دوباره درى از فتنه به روى ايشان گشودم كه البتّه بسته نخواهد شد، اين بگفت و آهنگ كوفه نمود و وقتى به آنجا رسيد حكايت را با شيعيان و دوستان بنى اميّه بازگو كرد و ده نفر از اشراف را برگزيد و سى هزار در هم داد و با پسر خود موسى و بقولى چهل تن را با پسرش عروه به شام گسيل داشت، ايشان به شام وارد و به مجلس معاويه داخل شده و هريك خطبهاى ايراد كرده و گفتند :
[١] فاخته دختر قرظة بن عبد بن عمرو بن نوفل بن عبد مناف است كه همسر معاويه و نامادرى يزيد است زيرا مادر يزيد ميسون دختر بحدل كلبى است و آن زنى بدوى و بيابانى بود .