از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٦٥ - روايت سوم و نقل مرحوم شيخ طريحى در منتخب
|
سخنوران جهان قصّه شجاعت تو |
بگفتهاند و نگفتند عشرى از اعشار |
بارى آن شير بيشه شجاعت و صفدر باكرامت برمركبى بادپا سوار با تيغ مصرى و خود رومى و سپر مكّى
فرد
|
برقى گرفته بركف و ابرى به پيش روى |
ماهى نهاده برسر و چرخى بزير ران |
وقتى به وسط ميدان رسيد عنان مركب كشيد و پا از ركاب خالى كرد نعرهاى از جگر برآورد يا قوم انتم كفرة ام مسلمون؟
اى گروه بىمروّت شما كافريد يا مسلمان؟
اگر مسلمانيد طريقه اسلام اين نيست كه اولاد پيغمبر و زرارى فاطمه اطهر و فرزندان ساقى كوثر در ميان دو نهر آب ناله العطش العطش آنها به فلك برسد و شما برآنها رحم نكنيد و سپس فرمود :
هذا الحسين بن فاطمة يقول : انّكم قتلتم اصحابه و اخوته و بنى عمّه و بقى فريدا مع عياله و اطفاله و وصلوا الى الهلاك .
اين بحر رحمت عام و ابر رأفت تمام به من پيغام داد كه به شما بگويم :
شما اصحاب و برادران و پسر عموهاى او را كشتيد و خودش را تنها با اهل و اطفالش تنها گذارده بطورى كه مشرف به هلاكت رسيدهاند و هو عليه السّلام مع ذلك يقول لكم دعونى ان اخرج الى طرف الرّوم او الهند و اخلّى لكم الحجاز و العراق با اين حال برادرم مىفرمايد :
دست از من بداريد تا به طرف روم يا هند رفته و حجاز و عراق را براى شما بگذارم و اگر اين حاجت مرا برآوريد شرط مىكنم فرداى قيامت با شما مخاصمه نكرده و طلب خون جوانانم را ننمايم خدا هرچه خواهد با شما بنمايد، اى قوم