از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦٠ - وقايعى كه در منزل ثعلبيه اتفاق افتاده
عرض كردند : يابن رسول الله، ما مقصود شما را دانستيم كه مىخواهيد از اهل كوفه خبرگيرى كنيد، ما عوض شما تاختيم، آن مرد را شناختيم اسدى بود، مردى صادق القول، سديد العقل بود هرگز حرف بىمأخذ نزده به ما گفت : عزيز پيغمبر كجا تشريف مىبرد؟ مگر از جان خود سير شده كه به پاى خود به سوى تير و شمشير مىرود به خدا قسم از كوفه بيرون نيامدم الّا آنكه ديدم مسلم و هانى را كشتند و پاهاى ايشان را به ريسمان بستند و در بازارها گردانيدند .
حضرت فرمود : انّا للّه و انّا اليه راجعون، رحمة الله عليهما، اشگ ريخت و مكرّر اين كلمات را برزبان جارى نمود، حضّار مجلس به گريه درآمدند .
فرد
|
غلغله در گنبد مينا فتاد |
ولوله در عالم بالا فتاد |
ما عرض كرديم فدايت شويم حال كه چنين است بهتر آنكه از همينجا برگرديد و اهل بيت را برگردانيد كه از قرار مذكور شما در كوفه يار و هوادار نداريد بلكه همه دشمن جان تو و جوانان تواند .
فرد
|
بر جان تو صد هزار جان مىلرزد |
وز بيم تكسّرت جهان مىلرزد |
٢- واقعه ديگر در اين منزل آن است كه ثقة الاسلام كلينى عليه الرّحمه نقل نموده كه در منزل ثعلبيّه شخصى به حضرت برخورد و پس از درود و ثناء حضرت را از رفتن به كوفه بازداشت .
حضرت فرمودند : اگر در مدينه نزد من مىآمدى جاى دخول و خروج جبرئيل در منزل خود را به تو نشان مىدادم و نيز به تو مينمودم كه جبرئيل امين چگونه بجدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وحى را مىرسانيد حال آن چشمههاى علم و معرفت كه در خانه ما است مردم آن علوم را مىدانند امّا ما نمىدانيم !!! اين هرگز نمىشود .