از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٥٩ - وقايعى كه در منزل ثعلبيه اتفاق افتاده
گفت : شهر پرآشوب است، اينقدر بدانيد كه از كوفه بيرون نيامدم مگر آنكه ديدم مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كشتند و رأيتهما يجّران بارجلهما فى السّوق به چشم خود ديدم پاهاى هردو را بسته بودند و در ميان بازارها مىكشيدند، اين بگفت و جدا شد، ما نيز برگشتيم به حضرت پيوستيم، همراه قافله سالار آمديم تا به منزل رسيديم و آن منزل را ثعلبيّه نام بود اردوى همايونى نزول اجلال نمود، حضرت در سرادق جلال قرار گرفت ياران و ياوران، شهزادگان آزادگان در حضور مهر ظهورش حلقه زدند، بعضى ايستاده و بعضى نشسته، ما نيز وارد سراپرده امام با احترام شديم، سلام كرديم و نشستيم، عرض كرديم .
فداى تو شويم، عندنا خبر ان شئت حدثناك علانية او ان شئت سرّا
شعر
|
شها در جهان كامرانيت باد |
ز احباب خود شادمانيت باد |
|
|
ذكا و خرد رهنمون تو باد |
ظفر يار و دشمن زبون تو باد |
تازه خبرى نزد ما هست اگر مىفرمائى آشكارا در حضور ياران عرضه بداريم و الّا در خلوت به عرض حضرت برسانيم .
فرد
|
مرا رازى است اندر دل اگر گويم زبان سوزد |
اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد |
حضرت نگاهى به ما و نظرى به اصحاب نمود و فرمود : ميان من و اين جماعت چيزى پوشيده و پنهان نيست خلوت ز اغيار بايد نى ز يار، مىدانم مىخواهى چه بگوئى ولى آشكارا بگو .
عرض كردند مولى أرأيت الرّاكب الذى استقبلك عشىّ امس آن سوار نبود كه ديروز عصر از جلوى ما درآمد، از سمت كوفه مىآمد چون شما را ديد از جادّه منحرف گرديد و شما مىخواستيد او را ملاقات كنيد نشد فرمود : چرا .