از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٠٠ - ميدان رفتن شاهزاده والاتبار على اكبر سلام الله عليه
ولى نشد، حضرت انگشتر در دهانش گذاشت شايد رفع تشنگى بشود ولى نشد آخر الامر فرمود : نور ديده تو از آب دنيا قسمت ندارى برو شب نشده از دست جدّت سيراب خواهى شد على اكبر مأيوس گرديد رو به معركه كارزار آورد ديگر از ميدان برنگشت مگر آنكه امام عليه السّلام به ميدان رفت و نعش پسر را بدر خيام آورد كه چگونگى آن بعدا بيان مىشود .
مقاله مرحوم طريحى در منتخب و شهادت شاهزاده حضرت على اكبر سلام اللّه عليه
مرحوم فخر الدين طريحى در كتاب منتخب واقعه شهادت حضرت على اكبر سلام اللّه عليه را اينطور تقرير فرموده :
چون روز عاشوراء آتش فتنه بالا گرفت و طغيان اهل غد از حدّ گذشت و عطش اولاد ساقى كوثر را از پا درآورده بود و اطفال خردسال براى يك جرعه آب العطش العطش مىكردند حتّى طفل شش ماهه از سوز عطش غش كرد نزديك به هلاكت رسيد عليا مكرّمه زينب خاتون على اصغر طفل شيرخواره را خدمت حضرت آورده عرض كرد برادر اين طفل از تشنگى ميميرد، شير در پستان مادرش خشگيده فكرى درباره اين شيرخواره بفرما .
فلمّا نظر الحسين ذلك نادى يا قوم اما من مجير يجيرنا، اما من مغيث يغيثنا .
امام عليه السّلام وقتى حال زار تشنگان را به آن وضع ديد از سوز دل فرمود : اى قوم آخر در ميان شما مسلمانى نيست بفرياد ما درماندگان برسد و ما را پناه دهد و بفرياد آل محمد صلّى اللّه عليه و آله برسد؟
كسى جواب حضرت را نداد .
امام عليه السّلام رو به ياران خود نمود و فرمود : اما من احد فيأتينا بشربة من ماء لهذا الطّفل فانّه لا يطيق الظّمآء، اى ياران باوفا آيا در ميان شما كسى هست كه دامن همّت بركمر زند و شربتى از آب بجهت اين طفل بياورد كه طاقت تشنگى ندارد؟
از مدينه تا مدينه (مقتل) ؛ص٦٠١