از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٠٣ - ميدان رفتن شاهزاده والاتبار على اكبر سلام الله عليه
|
ندانم حسين بهر آن گل غدار |
چسان داشت آرام صبر و قرار |
مرحوم صدر قزوينى در حدائق الانس پس از آنكه به نقل مرحوم مفيد فرزندان حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام را تعداد مىكند مىفرمايد :
شاهزاده على اصغر عليه السّلام كه به على اكبر معروف است مادرش ليلى مىباشد اين شاهزاده پس از آنكه از پدر اذن گرفت و با مخدّرات در خيام وداع نمود روى به قتال كفّار آورد و بعد از خواندن رجز مركب عقاب را چون بحر خفيف به جولان درآورد در حمله اوّل صد و بيست نفر از مشركين را به نيران فرستاد و برگشت خدمت پدر و اظهار عطش كرد، امام عليه السّلام پسر را حواله به آب كوثر نمود، آن جوان رشيد دومرتبه عنان مركب به ميدان كشيد و ليكن در اين حمله ثانيه خستگى و تشنگى برشاهزاده غلبه كرده بود زخم و جراحتهاى منكر بربدنش زياد رسيده بود معهذا در حمله هشتاد نفر ديگر را نيز مسافر جهنّم نمود و هركس كه جنگهاى امير المؤمنين عليه السّلام را ديده بود از جنگ كردن على اكبر جنگ حيدر صفدر را بخاطر مىآورد و هركه را كه برسر مىنواخت تا پشت زين مىشكافت و هركه را بركمر مىزد دو نيمه مىساخت .
مرحوم مفيد در ارشاد فرموده : در آن هنگام كه شاهزاده والامقام بركفّار مىتاخت و اركان كفر را زير و زبر مىساخت چشم مرّة بن منقذ بردليرى و شجاعت على اكبر افتاد كه بهرطرف مىتازد فوجى را از زين به زمين مىاندازد و بهرسو كه روى مىكند گروهى را معدوم مىسازد آن حرامزاده از شجاعت شاهزاده به غضب درآمد قسم ياد كرد و كشتن شبيه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را به گردن گرفت و گفت :
علىّ آثام العرب ان مرّبى يفعل به مثل ما فعل ان لم اثكله اباه، اى مردم گناه تمام عرب به گردن من باد هرگاه اين جوان از نزد من عبور كرد و باز شجاعت و دليرى به خرج داد هرآينه پدرش را به مرگش مىنشانم .