از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٨ - گرفتار شدن هانى بن عروه بدست عبيد الله بن زياد
مىكنم .
بهرصورت نوكران و چاكران و بدانديشانى كه از ابن زياد ملعون هوادارى مىكردند به يك بار به آن بزرگوار حمله كردند :
|
پشّه چو پر شد بزند پيل را |
با همه تندى و صلابت كه اوست |
و او را بعد از خستگى و كوفتگى دستگير كرده، دستهايش را بسته در گوشهاى محبوس داشتند .
مقاله ملّا حسين كاشفى در روضة الشّهداء
ملّا حسين كاشفى قصّه گرفتار شدن جناب هانى بن عروه عليه الرّحمه را اين طور مىنويسد :
روز ديگر اسماء بن خارجه و محمّد بن اشعث به مجلس ابن زياد آمدند از ايشان پرسيد كه هانى بن عروه كجا است كه چند روز است او را نمىبينم؟
گفتند : مدّتى شد كه او بيمار است .
ابن زياد گفت : مىشنوم كه در اين روزها بهتر شده و بردر خانه خود مىنشيند او را چه چيز مانع است كه به سلام ما نمىآيد و ما مشتاق ديدار او هستيم؟
ايشان گفتند ما برويم و اگر سوار تواند شد او را به خدمت شما آريم، پس نزد هانى آمدند و به مبالغه و الحاح تمام او را سوار كرده روى به دار الاماره نهادند، هانى چون نزديك كوشك [١] رسيد گفت : اى ياران خوفى از اين مرد در دل من پيدا شد .
محمّد بن اشعث و اسماء بن خارجه در تسكين وى كوشيده، گفتند : اين معنا از وساوس نفسانى و هواجس شيطانى است و هانى به تقدير ربّانى رضا داده مصحوب آن دو شخص به مجلس ابن زياد درآمده، ابن زياد كلمهاى كنايتآميز گفت .
[١] كوشك يعنى قصر