از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٩ - گرفتار شدن هانى بن عروه بدست عبيد الله بن زياد
هانى فرمود : ايّها الامير چه واقع شده؟
گفت : واقعهاى از اين عظيمتر چه تواند بود كه مسلم بن عقيل را به وثاق خود راه دادهاى و خلقى انبوه را به بيعت حسين درآورده و تصوّر تو چنان است كه من از كيد و غدر تو غافلم .
هانى انكار اين معنا كرد .
پسر زياد معقل را طلبيد و گفت : اين شخص را مىشناسى؟
هانى نظر كرد معقل را ديد، دانست كه وى جاسوس غدّار بوده است نه مخلص دوستدار از اين جهت اثر انفعال و خجالت در ناصيه وى پيدا شد، گفت :
اى امير به خدا سوگند كه من مسلم را به خانه خود نطلبيدم و در احداث فتنه سعى ننمودم امّا او در شبى از شبها ناخوانده به خانه من درآمد و زنهار [١] خواست، مرا حياء مانع آمد كه او را نااميد سازم، اكنون سوگند مىخورم كه مراجعت نموده او را از منزل خود عذر خواهم .
پسر زياد گفت : هيهات هيهات، تو از پيش من بيرون نروى تا مسلم را حاضر نكنى .
هانى گفت : هرگز اين كار نكنم و در آئين شريعت و طريق مروّت چگونه جائز بود كه زنهارى را به دست خصم دهم و قاعده وفادارى و عهد و پيمان را برطرف نهم .
|
صفت عاشق صادق به حقيقت آنست |
كه گرش سر برود از سر پيمان نرود |
هرچند پسر زياد و نديمان او در اين باب با هانى سخن گفتند به جائى نرسيد و او را در كوشك محبوس گردانيدند امّا اسماء بن خارجه روى به پسر زياد كرد كه اى غدّار ناكس ما اين مرد را به اشارت تو آورديم و تو در اوّل سخنان نيكو مىگفتى و چون پيش تو آمد با وى خوارى كردى و محبوس ساخته، و عيد قتل
[١] زنهار يعنى پناه