از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٧ - گرفتار شدن هانى بن عروه بدست عبيد الله بن زياد
در خانهاى از دار الاماره حبس كردند و نگهبانانى چند براو گماشتند .
اسماء بن خارجه و به روايتى حسان بن اسماء گفت : اى امير ما به اشارت تو اين مرد را با كمال اميد به حضور آورديم و از تو سخنان نيكو در حق او مىشنيديم چون خدمت رسيد اينگونه خوار و زارش كرده و اراده قتل او دارى، اين چگونه بزرگى و سرپرستى است كه به عمل مىآورى؟
ابن زياد در غضب شد گفت : تو نيز اينجا سخن مىگوئى و جسارت و فضولى مىكنى !
سپس صدا زد، بزنيد او را و به زندانش ببريد .
غلامان و فرّاشان او را كشانكشان برده و در گوشهاى از بارگاه نشاندنش .
ابو مخنف مىنويسد :
هنگامى كه ابن زياد بيدادگر با چوبدستى به سر و صورت هانى نواخت و وى را مجروح نمود آن شيردل شمشير غلامى را گرفت به قصد ابن زياد حواله سر نامبارك آن ظالم نمود، شمشير به عمامه خز رسيد شب كلاه را دريد به سر پر شر آن پليد رسيد مجروح ساخت، ابن زياد نعره كشيد : بگيريد او را معقل غلام پيش دويد، هانى با همان شمشير برمعقل نواخت كه سر و كلّهاش را دو نيمه ساخت غلامان ديگر هجوم آوردند هانى با آن قوّت ايمانى كه داشت برآن نابكاران حمله كرد همچون شيرى كه در گله روبهان افتاد با يك حمله به يمين و حملهاى ديگر بريسار بيست و پنج نفر از چاكران و كاسهليسان آن مخذول را به دار البوار فرستاد و در حين قتال مىفرمود :
يا اهل الشقاق، اگر يك طفل كوچكى از اولاد رسول قدم به خانه من بگذارد البتّه تا جان دارم حمايت مىكنم، شخص نبيل جليل جناب مسلم بن عقيل كه جاى خود دارد، نائب خاص و رسول خاص الخاص سلطان بحر و برّ، داناى خير و شرّ، شاه ملك سير، خاقان باوقار البتّه او را تسليم نكرده و از جنابش حمايت