إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٥٣ - ج تمسك به مقدمات حكمت
المنحصرة، ضرورة أنّ كلّ واحد من أنحاء اللزوم و التّرتّب محتاج في تعيّنه [تعيينه] الى القرينة مثل الآخر بلا تفاوت أصلا، كما لا يخفى(١).
(١)- ب: «سلّمنا» كه در مفاد و معانى حرف هم اطلاق و مقدّمات حكمت، جارى مىشود لكن قياس محلّ بحث با «واجب نفسى و غيرى» مع الفارق است.
توضيح ذلك: علّت اينكه گفتيم اطلاق صيغه افعل، حمل بر نفسيّت مىشود از جهت اين نبود كه واجب نفسى، اكمل افراد و مقامش بالاتر است [١] زيرا اكمليّت در باب «اطلاق» نقشى ندارد بلكه علّتش اين بود كه: واجب نفسى، محتاج به قيد نيست امّا واجب غيرى نياز به قيد دارد [٢].
سؤال: آيا در محلّ بحث، بين علّت منحصره و غير منحصره از جهت احتياج و عدم احتياج به قيد، فرقى هست؟
جواب: خير! علّت منحصره، يكى از مصاديق علاقه لزوميّه و علّت غير منحصره هم يكى از افراد علاقه لزوميّه هست و اگر محتاج به قيد باشند هر دو محتاج هستند و اگر نيازى به قيد ندارند هيچكدام محتاج نيستند پس اگر بنا باشد، از بين مصاديق، تنها علّت منحصره [٣] را اختيار نمائيم، راهى غير از مسأله اكمليّت، مطرح نيست و اكمليّت هم در باب اطلاق، نقشى ندارد پس مقايسه بحث فعلى با مسأله نفسيّت و غيريّت، قياس مع الفارق است و از طريق اطلاق نمىتوان مطلب را اثبات نمود.
تذكّر: اطلاقى كه در تقريب اوّل، مطرح است مربوط به مفاد حرف شرط- ان و اذا- مىباشد و اكنون به بيان دو تقريب ديگر در تمسّك به اطلاق مىپردازيم.
[١]مستشكل- متمسّك به اطلاق- كأن چنان توهمى نموده.
[٢]مثلا صحيح نيست بگوئيم «الوضوء واجب» بلكه بايد گفت «الوضوء واجب اذا كانت الصلاة واجبة» يعنى: واجب غيرى داراى قيد هست امّا واجب نفسى قيد ندارد.
[٣]و بگوئيم: اطلاق، ما را به علّت منحصره راهنمائى مىكند، اين تعيّن، بلا معين است.