إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٧٠
نعم فيما اذا كان احراز كون المطلق في مقام البيان بالاصل كان من التّوفيق بينهما حمله على أنّه سيق في مقام الاهمال على خلاف مقتضى الاصل، فافهم (١)
مشهور گفتيد حمل مقيّد بر استحباب، موجب تصرّف در معناى صيغه امر است.
(١)مصنّف رحمه اللّه در يك مورد با مدافعين از مشهور مماشات مىكنند.
توضيح ذلك: مقدّمه: گفتيم براى تمسّك به اطلاق بايد مقدّمات سهگانه حكمت، تمام و كامل باشد. يكى از آن مقدّمات، اين بود كه متكلّم در مقام بيان باشد كه گفتيم مقدّمه مذكور از دو طريق، ممكن است اثبات شود.
الف: گاهى «بالوجدان» احراز مىكنيم كه مولا در مقام بيان بوده.
ب: ممكن است در صورت ترديد با تمسّك به «اصل عقلائى» اثبات نمائيم، متكلّم در مقام بيان بوده.
در صورت ترديد در بيان و عدم البيان اگر از طريق اصل عقلائى احراز نمائيم مولا در مقام بيان بوده، چنانچه با مقيّدى مواجه شويم، بعيد نيست از مدافعين مشهور بپذيريم كه وجود دليل مقيّد، كاشف از اين است كه مولا از ابتدا در مقام بيان نبوده زيرا ما هم كه «بالوجدان» احراز نكرديم او در مقام بيان بوده [١] بلكه از طريق اصل عقلائى، «بيان» مولا را احراز نموديم لذا مىگوئيم اصل عقلائى در موردى كارساز است كه دليل مقيّدى نباشد و چنانچه با مقيّدى مواجه شويم، كاشف از اين است كه مولا در دليل مطلق در مقام بيان نبوده.
قوله: «فافهم».
اگر با اصل عقلائى هم «بيان» را احراز نمائيم چنانچه با مقيّدى مواجه شويم، كاشف از اين نيست كه متكلّم در مقام بيان نبوده و شاهدش اين است كه:
[١]لذا مىگوئيم: يكى از طرق جمع بين مطلق و مقيد، اين است «حمل المطلق على كونه مسوقا فى مقام الاهمال فيكون المقيد بيانا له».