إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٤٩ - ب انصراف
لزوميّه وجود دارد. اكنون مىگوئيم: اطلاق علاقه لزوميّه، منصرف به اكمل افراد است و كاملترين افراد علاقه لزوميّه به نحو علّت منحصره هست پس اگر مولا گفت إن جاءك زيد فاكرمه آن را بر اين حمل مىكنيم كه: مجىء زيد، علّت منحصره وجوب اكرام است.
مصنّف رحمه اللّه: صغرا و كبراى ادّعاى مذكور، ممنوع است.
امّا ممنوعيّت كبرا: قبول نداريم كه «اكمليّت» موجب انصراف شود. منشأ انصراف «كثرت استعمال» است يعنى اگر: مطلقى نسبت به بعضى از افراد، كثرت استعمال پيدا كرد آن كثرت، انس ذهنى ايجاد مىكند كه اگر آن مطلق، بدون قرينه استعمال شد به همان فردى منصرف مىشود كه نوعا در آن استعمال مىشده پس منشأ انصراف، «كثرت استعمال» است نه «اكمليّت افراد» مثلا با اطلاق جمله «جاءنى انسان» نمىتوان گفت چون «شخص عالم»، انسان كامل است پس كلمه «انسان» منصرف به او هست زيرا كمال و اكمليّت در انصراف، نقشى ندارد، «لا سيما مع كثرة الاستعمال فى غيره» اى: فى غير الاكمل لكثرته فيه.
خلاصه: قبول نداريم كه اكمليّت، موجب انصراف شود.
امّا ممنوعيّت صغرا: اگر پذيرفتيم كه اكمليّت هم مانند كثرت استعمال، موجب انصراف است بايد ببينيم آيا در محلّ بحث، اكمليّت تحقّق دارد يا نه؟
شما- مستدل- مىگوئيد بين علّت منحصره و غير منحصره به اين نحو، تفاوت است كه: علّت منحصره، اكمل افراد علاقه لزوميّه هست لكن به نظر ما بايد بين علّت و معلول به اين نحو، ارتباط و سنخيّت باشد كه: هرگاه علّت تحقّق پيدا كرد معلول هم موجود شود امّا فرقى ندارد كه آن علّت، منحصره باشد يا غير منحصره به عبارت ديگر، آيا اگر معلول به تبع علّت ديگرى تحقّق پيدا كند يا محقّق نشود در ارتباط بين علّت و معلول نقصانى حاصل مىشود؟ خير!
ارتباط بين علّت و معلول، يك ارتباط كامل است هرگاه علّت، موجود شد، معلول هم