إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢٩ - موضوع له اسم جنس
قيد «لا بشرطى»، ارتباطى به آن ندارد [١].
به نظر مصنّف رحمه اللّه در باب اسامى اجناس، موضوع له انسان، بياض، زوجيّت، و امثال آنها ذات ماهيّت است بدون اينكه خصوصيّتى همراه آن باشد يعنى: حتّى خصوصيّت عدم لحاظ چيزى با آنهم مدخليّت ندارد.
دو احتمال در برابر اين مطلب، هست كه بايد آنها را نفى نمود تا بيان مصنّف رحمه اللّه ثابت شود.
الف: ممكن است كسى توهّم كند موضوع له اسماء اجناس، ماهيّت مقيّد به قيد «سريان و شمول» است و نتيجتا بگويد: «انسان»، يعنى: انسان شامل و سارى در تمام افراد، انسانى كه نسبت به تمام افراد عموميّت دارد به نحوى كه «شمول» در معناى انسان مدخليّت داشته باشد.
سؤال: چه دليلى بر بطلان احتمال مذكور وجود دارد؟
جواب: اگر معناى انسان، «انسان شامل» باشد، قضيّه «زيد انسان» [٢]، كذب است زيرا:
زيد نمىتواند با انسان شامل، متّحد شود، آن اتّحادى كه شما ملاحظه مىكنيد، بين انسان و زيد است امّا انسان به وصف شمول و عموم نمىتواند با زيد، متّحد شود، زيد كه همراه خصوصيّات و تشخّصات فردى هست چگونه مىتواند با انسان مقيّد به شمول، متّحد شود [٣].
[١]«لا بشرط مقسمى» و «قسمى» در اين جهت، مشترك مىباشند كه: چيزى با آنها لحاظ نشده اما فرقشان هم اين است كه: در «لا بشرط مقسمى»، عدم لحاظ شىء ديگر، ملاحظه نشده اما در «لا بشرط قسمى»، عدم لحاظ شىء ديگر مدخليت و قيديت دارد.
[٢]بدون اينكه در آن قضيه حمليّه، تجوّزى قائل شويم.
[٣]مفهومى كه به قيد عموم، مقيد باشد بر زيد، صادق نيست و با او اتحاد پيدا نمىكند. معناى اتحاد، اين است كه زيد در وجود خارجى، همان انسان است نتيجتا اگر «انسان» به قيد عموم، مقيد است و معنايش مقيد به «عموم» است، قيد هم كه مقيد به غير عموم است- ذاتش، جزئيت و تشخص دارد- در اين صورت، سؤال ما اين است كه: چگونه چيزى كه مقيد به غير عموم است با چيزى كه مقيد به عموم مىباشد، اتحاد پيدا مىكند.