إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٣٠ - موضوع له اسم جنس
ب: احتمال ديگرى كه در اسماء اجناس، جريان دارد اين است كه به صورت «لا بشرط قسمى» باشد يعنى: انسان براى ماهيّت ملحوظه، وضع شده منتها از اين جهت ملحوظ است كه چيزى همراهش نباشد- عنوان ملحوظيّت هم ضميمه موضوع له مىباشد.
احتمال مذكور هم مردود است زيرا: ملحوظيّت، شأن وجود ذهنى است، انسان مقيّد به لحاظ، يعنى: انسان مقيّد به ذهن، با توجه به اين مسئله، چگونه مىتوان انسان مقيّد به ذهن را با زيد، منطبق نمود.
وجود خارجى با وجود ذهنى، متباين است در اين صورت، چگونه انسان مقيّد به امر ذهنى، مىتواند با وجود خارجى اتّحاد پيدا كند.
نتيجتا از قضيّه «زيد انسان» و اتّحادى كه بين زيد و انسان، محقّق است، كشف مىكنيم كه «انسان»و اسم جنس- فقط براى ذات و نفس ماهيّت، وضع شده كه اصطلاحا از آن به «لا بشرط» مقسمى تعبير مىكنيم.
خلاصه: اسم جنس براى ذات ماهيت، بدون هيچ قيد و شرطى وضع شده [١] و حتى قيد
خلاصه: بين زيد جزئى و انسان مقيد به قيد عموم، اتحاد، تصور نمىشود، يكى مقيد به خصوص است و ديگرى مقيد به عموم.
[١]الف: اگر قيدى- مانند شمول و سريان و لو به نحو عموم بدلى- همراه آن لحاظ مىشد، عنوان «بشرط شىء» پيدا مىكرد- ذات اسم جنس، داراى عموم و ارسال است بدون اينكه قيد ارسال در موضوع له اخذ شده باشد.
ب: عنوان «عدم لحاظ شىء معه» در معنا و موضوع له اسم جنس، اخذ نشده و اگر عنوان مذكور در اسم جنس، مأخوذ مىشد، ماهيت، «لا بشرط» بود- به «لا بشرط» مقيد مىشد- و اگر به «لا بشرط» تقيد پيدا كند، عنوانش «لا بشرط قسمى» مىباشد.
تذكر: مصنّف رحمه اللّه در تعريف اسم جنس فرمودند «لا ريب انها موضوعة لمفاهيمها بما هى مبهمة مهملة ...».
سؤال: چرا ايشان اصرار دارند كه موضوع له، «نفس المعنى» بدون هيچ قيد و شرطى باشد- حتى به