إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٤٤
أو منع دلالتها على التّرتّب، أو على نحو التّرتّب على العلّة، أو العلّة المنحصرة بعد تسليم اللزوم أو العليّة(١).
مجىء زيد، علّت منحصره وجوب اكرام باشد يعنى وجوب اكرام فقط يك علّت داشته باشد و آنهم مجىء زيد باشد لذا اگر بنا باشد علّيّت منحصره ثابت شود بايد مقدّماتى را اثبات نمود و ممكن است كسى در بعضى از مقدّمات مناقشه كند كه اينك به بيان آن مقدّمات مىپردازيم.
١فرضا مولا يك قضيّه شرطيّه به اين نحو بيان كرده: «إن جاءك زيد فاكرمه» اكنون بايد ببينيم چه تناسب و ارتباطى بين مجىء زيد و وجوب اكرام تحقّق دارد.
فردى كه مىگويد ارتباط بين شرط و جزا به نحو علّيّت منحصره هست، اوّلين مقدّمهاى را كه بايد اثبات نمايد اين است كه: بين مجىء زيد و وجوب اكرام، يك ارتباط لزومى موجود است و ممكن است اشكال شود كه هيچگونه ارتباط لزومى بين آنها نيست بلكه فقط يك مقارنت و ارتباط اتّفاقى بين آنها هست مثل اينكه مجىء زيد و عمرو اتّفاقا باهم مقارن شود و معناى مقارنت مذكور، اين است كه: آنها باهم بودند امّا آيا بين آنها ملازمه و عنوان لازم و ملزوم هم تحقّق دارد؟
ممكن است بين مجىء زيد و وجوب اكرام هم فقط مقارنت باشد يعنى فقط هنگام تحقّق مجىء، وجوب اكرام محقّق است امّا نه اينكه ملازمهاى بين آنها باشد.
خلاصه: اوّلين مقدّمهاى را كه قائلين به ثبوت مفهوم بايد ثابت نمايند اين است كه در جمل شرطيّه، بين شرط و جزا، ارتباط لزومى هست- البتّه مصنّف هم اين مقدّمه را مىپذيرند.
(١)- ٢ اكنون كه مسأله لزوم مطرح شد بايد ببينيم آيا لزوم بين شرط و جزا به نحو ترتّب است [١] يا لزوم بين آن دو در عرض واحد است.
[١]گاهى لزوم به نحو ترتب است مثل اينكه يكى ملزوم و ديگرى لازم است، لازم، مترتب بر ملزوم است- لازم از ملزوم، متأخر است.