إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٧
اصالت الظّهور در ضمير كه بايد جنبه حقيقت در آن رعايت شود [١] درحالىكه نمىتوان بين آن دو، جمع نمود بلكه بايد از احدهما رفع يد نمود.
سؤال: از كداميك از آنها بايد رفع يد كرد؟
جواب: بايد از اصالت الظّهور در ضمير رفع يد نمائيم.
سؤال: علّت و مرجّحش چيست كه از آن صرفنظر كنيم؟
جواب: دليل بر حجّيّت و اعتبار اصالت الظّهور، بناى عقلا هست و عقلا در مواردى كه «مراد متكلّم» مشكوك باشد و ندانند مقصود او چه بوده براى كشف «مراد» او به اصل مذكور تمسّك مىنمايند.
مثال: متكلّمى گفته: «رأيت اسدا»، قرينهاى هم همراه آن ذكر نكرده و ما ترديد داريم آيا مراد او از «اسد»، حيوان مفترس هست يا رجل شجاع، در اين فرض چون مقصود او براى ما مردّد و مجهول است، اصالت الظّهور ما را راهنمائى مىكند كه ظاهر، همان معناى حقيقى است پس اسد را بر همان معنا حمل مىنمائيم يعنى: مراد متكلّم، اين است كه حيوان مفترس را رؤيت نموده.
نتيجه: محلّ جريان اصالت الظّهور در موردى است كه «مراد» متكلّم مشكوك باشد.
اگر در موردى مراد متكلّم، معيّن و غير مردّد است امّا ترديد ما در كيفيّت و نحوه اراده او هست، نمىتوان به اصالت الظّهور تمسّك نمود.
مثال: فرضا نه معناى حقيقى اسد را مىدانيم نه معناى مجازى آن را و درعينحال متكلّمى گفته: «رأيت اسدا» لكن مىدانيم مراد او از اسد، رجل شجاع است امّا چون معناى حقيقى و مجازى را نمىدانيم، مردّد هستيم كه آيا اراده رجل شجاع از كلمه اسد به
[١]نه مجاز در كلمه باشد نه مجاز در اسناد.