إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٨ - نقد و بررسى كلام فخر المحققين رحمه الله
توضيح ذلك: مثلا در يك قضيّه شرطيّه چنين آمده: «اذا نمت فتوضأ».
در ما نحن فيه دو مسئله مطرح است: يكى اينكه: آيا «نوم» معرّف وجوب وضو هست؟ خير! نوم، موضوعيّت دارد، تا وقتى نوم تحقّق پيدا نكند، وجوب وضو مطرح نيست امّا سؤال ديگر، اين است كه چه سبب شده كه بعد از تحقّق نوم، وجوب وضو محقّق شود؟
همان مصالح واقعيّهاى كه مورد توجّه آمر هست، اقتضا مىكند «عند تحقّق النّوم» وضو واجب شود و الّا نوم، مانند «نار» نيست كه داراى اثر تكوينى باشد بلكه احكام، داراى علل، دواعى و موجباتى هستند كه آن علل و دواعى، مؤثرات واقعيّه هستند امّا به حسب ظاهر دليل هم آنچه كه در قضيّه شرطيّه ذكر شده- يعنى: اسباب شرعيّه [١]- چنين نيست كه فقط علامت باشند بلكه آنها هم موضوعيّت و سببيّت دارند يعنى: حتما بايد نوم، محقّق شود تا وجوب وضو ثابت شود و آن شروط و اسباب، مانند علائم خارجى نيستند كه وجود و عدمشان در واقع، مدخليّت ندارند.
خلاصه: ممكن است بگوئيم علل واقعيّه احكام، مؤثريت دارند و درعينحال، معرّف، آن است كه سببيّت و موضوعيّت دارد گرچه علّت واقعى، شىء ديگرى باشد.
مصنّف رحمه اللّه: بيان مذكور، كمترين ارتباطى به باب تداخل ندارد زيرا در باب تداخل درباره علل واقعيّه احكام بحث نمىكنيم بلكه بحث ما اين است: آن حكمى را كه مولا جعل و مشروط به شرطى نموده، نحوه مدخليّت شرطش چگونه است [٢] خواه علّت واقعى حكم، همان شرط باشد يا شىء ديگر.
[١]بخلاف اسباب غير شرعيه، چون آنجا مسأله حكم، مطرح نيست، مصلحت و مفسده تصور نمىشود بلكه بايد ارتباط بين شرط و جزا ملاحظه شود.
[٢]به عبارت ديگر: بحث ما در باب تداخل، اين است كه: نوم در موضوع وجوب وضو مدخليت دارد يا اينكه فقط يك معرف است.