إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٣ - نقد و بررسى كلام شيخ اعظم
غصبى هست لذا عقل [١] «ارشادا» حكم به لزوم خروج از دار غصبى مىنمايد، نه بهعنوان اينكه خروج، مأمور به و محبوب مولا هست بلكه به اين جهت كه محذور و مفسدهاش از بقا كمتر است.
قوله: «و من هنا ظهر حال شرب الخمر ...».
در اين مثال مربوط به شيخ اعظم هم مسئله به همان كيفيّت است: فردى به سوء اختيار، خود را مبتلاى به كسالت مهلكهاى نموده كه علاج منحصره آن، شرب خمر است، قبل از اينكه او خود را به آن كسالت مبتلا كند، مسلّما شرب خمر براى او حرام بود و زمينهاى براى لزوم شرب خمر نداشت امّا اكنون كه خود را به آن بيمارى مبتلا نموده در برابر دو محذور قرار گرفته: يا شرب خمر ننمايد و هلاكت تحقّق پيدا كند يا اينكه شرب خمر نمايد و فعل حرام محقّق شود، در اين صورت هم عقل «ارشادا» حكم به لزوم شرب خمر مىنمايد زيرا در فرض مسئله اگر شرب خمر نشود، نفس محترمى هلاك مىشود و اهمّيّت حفظ نفس، بيش از شرب خمر است پس در اين صورت هم بايد «اقلّ محذورا» را اخذ نمود و بديهى است كه حكم عقل به لزوم شرب خمر بهمعناى مطلوبيّت و محبوبيّت آن نيست.
خلاصه جواب نقضى: بين «بقا» در دار غصبى و «خروج» از نظر تفرّع بر دخول، فرقى مطرح نيست پس چرا شما فرموديد «خروج» مأمور به و محبوب مولا هست امّا
[١]«اقول» بل الشرع ايضا يحكم فعلا بلزوم الخروج غيريا مولويا كما عرفته منا و انما ذهب المصنف هنا الى حكم العقل بلزومه ارشادا دون الشرع مولويا لما تقدم منه من عدم كون الخروج مأمورا به شرعا فى نظره و لكن قد عرفت منا ضعفه و وهنه و ان الحق تبعا للفصول هو كونه مأمورا به مع جريان حكم المعصية عليه. ر. ك: عناية الاصول ٢/ ٩٩