إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٤٠ - سائر ادوات دال بر حصر
و ربما يعدّ مما دلّ على الحصر كلمة «بل» الاضرابيّة، و التّحقيق: أنّ الاضراب على أنحاء.
منها: ما كان لاجل أنّ المضرب عنه انّما أتى به غفلة أو سبقه به لسانه، فيضرب بها
الف: كلمه «انّما» لفظ «انّما» از الفاظ دالّ بر اختصاص [١] مىباشد و دليلش اين است كه:
١اهل لغت تصريح نمودهاند كه «انّما» دالّ بر حصر هست.
٢هرگاه كلمه «انّما» نزد اهل لسان استعمال شود در ذهن «حصر» و «اختصاص» متبادر مىشود.
اشكال: گفتيد از كلمه «انّما» انحصار و اختصاص را استفاده مىكنيم، ايراد ما اين است: شما كه اهل لسان نيستيد تا از آن كلمه، انحصار در ذهنتان متبادر شود بعلاوه شما نمىدانيد معادل و ترجمه كلمه «انّما» در فارسى چيست؟
اگر كلمه «انّما» بر اختصاص دلالت كند، داراى ترجمه خاصّى هست و اگر دلالت نكند ترجمهاش تغيير مىكند. خلاصه اينكه شما نمىدانيد در لغت فارسى به جاى آن، چه لفظى گذاشته مىشود كه بگوئيد فرضا فلان لفظ، جانشين آن هست و از آن، انحصار متبادر مىشود پس معلوم مىشود كلمه «انّما» هم دالّ بر اختصاص هست [٢].
نتيجه: تبادر نمىتواند دليلى بر مسئله باشد.
جواب: لازم نيست، تبادر، مربوط به اذهان ما باشد بلكه ما مىبينيم وقتى كلمه «انّما» نزد اهل محاوره استعمال مىشود آنها معامله انحصار و اختصاص با آن مىنمايند پس ما از تبادرى كه نزد اهل لسان و آشنايان به لغت عرب، حاصل مىشود، استفاده مىكنيم كه لفظ «انّما» از نظر لغت عرب براى انحصار وضع شده.
[١]منظور از دلالت بر اختصاص، اين است كه آن جمله، مفهوم دارد يعنى: كلمه «انما» در هر جملهاى واقع شود بر يك حكم ايجابى و يك حكم سلبى دلالت دارد.
[٢]بعلاوه موارد استعمال كلمه «انما» هم متفاوت و مختلف است و در بعضى از موارد، چنان دلالتى ندارد.