إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٤١ - سائر ادوات دال بر حصر
عنه الى ما قصد بيانه، فلا دلالة له على الحصر أصلا. فكأنّه أتى بالمضرب اليه ابتداء كما لا يخفى. و منها: ما كان لاجل التأكيد، فيكون ذكر المضرب عنه كالتّوطئة و التّمهيد لذكر المضرب اليه، فلا دلالة له عليه أيضا(١).
(١)- ب: كلمه «بل» يكى از الفاظى كه بهعنوان دالّ بر اختصاص و حصر شناخته شده، كلمه «بل» اضرابيّه مىباشد.
تذكّر: برفرض كه لفظ «بل» بر حصر دلالت كند، منظور از حصر در محلّ بحث، حصر اضافى هست- نسبت به مضرب عنه دلالت بر حصر دارد نه نسبت به افرادى كه مورد تعرّض واقع نشده.
معناى جمله «جاءنى زيد بل عمرو» اين است كه عمرو آمده و زيد نيامده، نه اينكه عمرو آمد و فعل مجىء در بين تمام افراد، اختصاص به عمرو دارد.
سؤال: آيا كلمه «بل» اضرابيه دلالت بر حصر دارد يا نه؟
جواب: از آنچه در متن كتاب و حاشيه «منه» استفاده مىشود، كلمه «بل» اضرابيّه، پنج قسم است كه يك قسم آن، دالّ بر حصر هست و چهار قسم ديگرش دلالت بر حصر ندارد كه اينك به توضيح آنها مىپردازيم.
١گاهى متكلّم مىگويد «جاءنى زيد» امّا بلافاصله متوجّه مىشود كه «غفلتا» چنان جملهاى گفته لذا عبارت «بل عمرو» را ضميمه آن مىكند يعنى: اضراب براى اين است كه مضرب عنه كه اوّل ذكر شده به خاطر غفلت و نسيان بوده و خيال مىكرده مجىء، نسبت به زيد، محقّق شده لكن به مجرّد گفتن آن جمله، متوجّه مىشود كه مجىء، نسبت به عمرو تحقّق پيدا كرده لذا مىگويد «بل عمرو».
٢قسم دوّم هم شبيه قسم اوّل است با اين تفاوت كه به جاى مسأله نسيان و غفلت «سبق لسان» مطرح است يعنى متكلّم درصدد بوده به مخاطب خود بگويد «جاءنى عمرو» امّا سبق لسانى تحقّق پيدا كرد و گفت «جاءنى زيد» امّا بلافاصله، آن را