إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٦٢ - دفع دو توهم
كسى اصالت الوجودى شد و واقعيّت را در سايه وجود قبول كرد در بحث اجتماع امر و نهى بايد امتناعى شود زيرا آنچه در خارج تحقّق دارد، وجود واحد است، وجود، تعدّد و تكثّرى ندارد و وجود واحد نمىتواند هم مأمور به و هم منهىّ عنه واقع شود بنابراين، قائل به اصالت الوجود چارهاى غير از قول به امتناع ندارد.
اگر كسى قائل به اصالت الماهيّت شد و گفت «وجود» يك امر اعتبارى هست و اصالت و واقعيّت، مربوط به نفس ماهيّت است در اين صورت، آن وجود واحدى را كه به نام صلات در دار غصبى ملاحظه مىكنيم كأنّ دو ماهيّت است كه يك ماهيّت آن، صلات و ماهيّت ديگرش غصب است، در حقيقت، دو واقعيّت داريم زيرا اگر ماهيّت، متعدّد شد و اصالت را براى ماهيّت قائل شديم در واقع، دو حقيقت داريم كه يكى از آنها مأمور به و ديگرى منهى عنه است و در اين صورت نبايد قائل به امتناع شد بلكه بايد قول به اجتماع را پذيرفت.
خلاصه: نزاع در بحث اجتماع امر و نهى از آثار و متفرعات مسأله اصالت الوجود و اصالت الماهيّت است.
دفع توهّم: در محلّ بحث، مغالطه و خلطى واقع شده زيرا صلات در دار غصبى وجودا و ماهيّتا واحد است و مسأله صلات و غصب، ماهيّت براى اين واقعيّت نيست بلكه دو عنوان و دو مفهومى است كه بر نماز در دار غصبى منطبق است مثلا عنوان عالم بر زيد منطبق است امّا آيا «عالم» ماهيّت او محسوب مىشود؟ خير، ماهيّت زيد، همان ماهيّت انسان است و اصولا ماهيّت، آن است كه در جواب از سؤال بما هو و ما هى واقع مىشود و حقيقت صلات در دار غصبى يك سكون و حركت خاصّى است كه يكى از مقولات كذائى برآن منطبق است و عنوان صلات و همچنين عنوان غصب، ماهيّت آن نيست- بلكه مانند عنوان عالم است كه بر زيد تطبيق مىكند امّا ماهيّت او محسوب نمىشود- و به