إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢٢ - «بداء»
و انّما نسب اليه تعالى البداء مع أنّه في الحقيقة الابداء، لكمال شباهة إبدائه تعالى كذلك بالبداء في غيره. و فيما ذكرنا كفاية فيما هو المهمّ في باب النّسخ، و لا داعي الى ذكر تمام ما ذكروه في ذاك الباب، كما لا يخفى على أولى الالباب(١).
و تكوينيّات به نظرش نمىرسد امّا درعينحال اگر او از آن عالم، مطّلع شد، لزومى ندارد تمام خصوصيّات را نقل نمايد [١] زيرا همان پيامبرى كه از عالم لوح محفوظ، مطّلع شده گاهى به واسطه الهام يا وحى، فرمانى را اخذ مىنمايد كه بايد يك قسمت از آن بيان شود فرضا بايد مسأله عذاب گفته شود امّا مصلحت اقتضا نمىكند كه تعليق و شرح آنهم اخبار شود نتيجتا اطّلاع از آن عالم، يك مطلب است و اخبار يا اظهارش مسأله ديگرى است- اخبار يا اظهار، تابع مصلحت در نفس اخبار يا اظهار است.
جمعبندى: «بدا» در تكوينيّات، مانند «نسخ» در شرعيّات مىباشد و اساسش بر اين است كه: واقع و حقيقت، تابع دليل ناسخ و امر بعدى مىباشد نتيجتا امرى كه قبلا واقع شده چه بيان حكم باشد چه اخبار به يك امر تكوينى، در نفس آن اخبار يا اظهار، مصلحت است بدون اينكه واقعيّت و حقيقت به جريان قبل، ارتباط پيدا كند.
(١)سؤال: چرا در مورد خداوند متعال، كلمه «بدا» استعمال مىشود درحالىكه بايد كلمه «ابداء» بهمعناى اظهار را استعمال نمود؟
مأموريت پيدا مىكند، مسألهاى مانند وقوع عذاب- يا چيز ديگرى را- اخبار نمايد درحالىكه آن امر، تحقق پيدا نمىكند.
لازم به تذكر است كه آن اظهار- در شرعيّات- يا اخبار- در تكوينيات- واجد مصلحت و حكمتى بوده.
[١]آيا آنچه را انسان مىداند مصلحت اقتضا مىكند كه بيان نمايد؟
خير! بعضى از مطالب و مسائل را انسان مىداند لكن هيچگونه مصلحتى اقتضا نمىكند كه آن را ابراز و اظهار نمايد.