إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢١ - «بداء»
خصوصيّات در عالم لوح محفوظ، ثابت است بدون اينكه تعليق يا ابهامى در آن باشد.
امّا عالم محو و اثبات: كأنّ بيانگر حوادث مىباشد امّا نه با تمام خصوصيّات، فرضا مسأله عذاب قوم حضرت يونس عليه السّلام را بيان مىكند امّا بيانگر اين مسئله نيست كه آن عذاب در صورتى است كه قوم يونس، توبه و انابه ننمايند و اگر توبه كردند، عذاب الهى منتفى مىشود.
اگر نفس زكيّه پيامبرى فقط به عالم محو و اثبات، متّصل شود چهبسا او هم به حسب اعتقاد خودش تخيّل نمايد، عذاب الهى واقع مىشود همانطور كه از ناراحتى حضرت يونس- اذ ذهب مغاضبا ...- چنان استفادهاى مىشود كه او عذاب را حتمى و محقّق مىدانسته و به نظرش هيچگونه تعليق و اشتراطى در عذاب نبوده امّا بعد از آنكه عذاب الهى واقع نشد، حالت غضب و ناراحتى برايش پيدا شد. نتيجتا اگر نبى يا وصيّى با آن عالم ارتباط پيدا كند- كه نوعا انبيا با آن عالم، مرتبط بودند- آنچه را كه مشاهده نمودند در ذهنشان- كأنّ- به صورت حتمى نمايان مىشود امّا اگر پيامبرى مقام بالاترى داشت [١] و نفسش با عالم لوح محفوظ، اتّصال پيدا كرد- كما ربما يتّفق لخاتم الانبياء و لبعض الاوصياء- تمام واقعيات را- كما هى- ملاحظه مىكند [٢] و ابهام و تعليقى در حوادث
[١]درجات انبيا با يكديگر متفاوت است.
[٢]مع ذلك گاهى در شرعيّات، حكمى به پيامبرى به صورت وحى، ابلاغ مىشود كه در دوام و استمرار، ظهور دارد درحالىكه به حسب واقع، محدود است و خطاب ديگرى- يعنى: دليل ناسخ- غايت آن را بيان مىكند- درصورتىكه نسخ، بعد از حضور وقت عمل باشد.
با توجه به اينكه گفتيم نسخ، قبل از حضور وقت عمل هم ممكن است، صورت ديگرى هم براى نسخ هست كه: گاهى حكمى به پيامبرى وحى مىشود كه در «جدّ» ظهور دارد يعنى: مطلوب خداوند است- مع أنّه لا يكون واقعا بجدّ بل لمجرد الاختبار و الابتلاء ...
در باب تكوينيات كه «حكمى» مطرح نيست گاهى نبى يا وصيّى از طريق وحى يا الهام