إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٨٠
متكلّمى كه لفظى را استعمال مىنمايد، ابتدا محاسبه مىكند كه فلان لفظ از نظر لغت و معناى حقيقى در چه چيز ظهور دارد سپس حجّيّت ظهور، مطرح مىشود و مىگوئيم فلان معناى «ظاهر» را بر متكلّم تحميل و به كلامش احتجاج مىنمائيم و مىگوئيم شما فلان «ظاهر» را اراده نموديد پس: ظهور، مربوط به لفظ و حجّيّت ظهور، مربوط به متكلّم است.
در محلّ بحث، يك ظهور، مطرح است و يك حجّيّت ظهور.
ما مدّعى هستيم كه «اكرم كلّ عالم» مسلّما دلالت بر عموم دارد امّا از نظر حجّيّت آن ظهور، گرفتار يك دليل اقوا و حاكمى به نام «لا تكرم الفسّاق من العلماء» هست كه حجّيّت را از ظهور اكرم العلماء، نسبت به عالم فاسق سلب نموده زيرا خاص، نسبت به عام «نص» يا «اظهر» هست به عبارت ديگر «خاص» در خروج فاسق، يك حجّت اقوا هست و حجّت غير اقوا را مغلوب نموده.
سؤال: در چه مقدار آن را مغلوب نموده؟
جواب: در همان مقدار مورد تنازع، يعنى: عالم فاسق كه اكرم العلماء دلالت بر وجوب اكرامش دارد امّا لا تكرم الفسّاق، دالّ بر عدم وجوب اكرام او هست و چون خاص، حجّت اقوا هست، مانع حجّيّت ظهور غير اقوا- اكرم كلّ عالم- نسبت به عالم فاسق شده و در نتيجه، اكرم كلّ عالم، مغلوب شده و نسبت به عالم فاسق نتوانسته، حجّيّت پيدا كند امّا اگر از مورد مخصّص صرفنظر نموديم و با عالمى مواجه شديم كه عادل هست [١] لكن جهتى در او تحقّق دارد كه ما ترديد پيدا كرديم، وجوب اكرام دارد يا نه در برابر حجّيّت «اكرم كلّ عالم [٢]» چه دليل اقوائى وجود دارد كه نتواند حجّيّت پيدا كند.
[١]فاسق نيست.
[٢]نسبت به آن مورد.