إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٥ - نقد و بررسى كلام شيخ اعظم
آرى احراق براى عبد به «واسطه» نار، مقدور است يا اگر مولا به عبدش گفت: «كن على السّطح» او نمىتواند بگويد «كون على السّطح» براى من مقدور نيست زيرا با واسطه [١] و نصب سلّم مىتواند بر بام صعود نمايد. كما اينكه گاهى شىء بدون واسطه «مقدور» انسان هست مثلا اگر فردى به عبدش بگويد: «قم» قيام، بدون واسطه براى عبد، مقدور است.
در محلّ بحث هم چنين است: چرا مىگوئيد «خروج» براى كسى كه هنوز وارد خانه غصبى نشده، مقدور نيست؟ علّت عدم قدرت او بر خروج، اين است كه تا ورود محقّق نشود، خروج تحقّق پيدا نمىكند امّا اصل ورود كه براى او مقدور است پس باتوجّه به خروج متفرّع بر ورود مقدور، مىگوئيم خروج، مورد تمكّن مكلّف هست.
خلاصه: نبايد محلّ بحث را با داستان قضيّه سالبه به انتفاع موضوع مقايسه كنيد. قضيّه مذكور، مربوط به جائى است كه اصلا زيدى نيست تا قيامى داشته باشد، موضوعى تحقّق ندارد تا نوبت به تحقّق محمول برسد امّا مسأله خروج از دار غصبى مانند مسأله زيد و قائم- موضوع و محمول- نيست تا اينكه بگوئيد موضوع وجود ندارد تا محمول تحقّق داشته باشد بلكه مسأله «واسطه» مطرح است يعنى: اگر دخول، واسطه نشود، خروج تحقّق پيدا نمىكند امّا چون دخول- واسطه- مقدور است لا محاله ذى الواسطه و خروج هم مقدوريّت پيدا مىكند.
[١]تمام افعال توليديه و تمام تكاليفى كه مكلف به آنها نياز به مقدمه دارد «مع الواسطه» مقدور انسان هست.