إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٥٤ - ج تمسك به مقدمات حكمت
ثمّ انّه ربما يتمسّك للدّلالة على المفهوم باطلاق الشّرط، بتقريب: أنّه لو لم يكن بمنحصر يلزم تقييده، ضرورة أنّه لو قارنه أو سبقه الآخر لما أثّر وحده، و قضيّة اطلاقه أنّه يؤثّر كذلك مطلقا(١).
(١)- ٢: قبل از تقريب دوّم- در تمسّك به اطلاق- به ذكر مقدّمهاى مىپردازيم.
مقدّمه: اگر شىء داراى دو علّت- دو جهت مؤثّر- باشد چنانچه يكى از آن دو به تنهائى تحقّق پيدا كند همان در ايجاد معلول، مؤثّر است و اگر هر دو علّت در يك زمان موجود شود در اين صورت نمىتوان گفت: علّت «الف» به تنهائى مؤثّر است يا اينكه علّت «ب» به تنهائى مؤثّر مىباشد بلكه مجموعا در حدوث معلول، مؤثّر هستند. حال اگر ابتدا يكى از دو علّت وجود پيدا كرد بعد از مدّتى علّت دوّم موجود شد در اين صورت بايد گفت: علّت اوّل در حدوث معلول مدخليّت دارد امّا در بقاء آن، هر دو علّت مؤثّر مىباشند و چنين نيست كه چون علّت دوّم بعدا محقّق شده، هيچگونه مدخليّتى در بقاء معلول ندارد.
نتيجه: فرضا مولائى گفته: «إن جاءك زيد فاكرمه» و ما نمىدانيم آيا مجىء زيد، علّت منحصره وجوب اكرام است يا اينكه امكان دارد علّت ديگرى هم در وجوب اكرام مدخليّت داشته باشد [١] در اين صورت، قائل به ثبوت مفهوم به اين نحو از مقدّمات حكمت استفاده نموده كه: اطلاق جمله مذكور اقتضا دارد كه مجىء زيد، بدون هيچ قيد و شرط و در تمام حالات در وجوب اكرام، مؤثّر است و تعبير مذكور تنها با علّت منحصره سازش دارد.
اگر مجىء زيد، علّت منحصره وجوب اكرام باشد در تمام حالات در وجوب اكرام مؤثّر است امّا چنانچه مجىء زيد، يك علّت وجوب اكرام باشد و فرضا ملاقات عمرو با زيد در مدرسه هم علّت ديگر باشد نمىتوان گفت مجىء زيد مطلقا در وجوب اكرام
[١]فرضا ملاقات زيد با عمرو- در مدرسه- هم يك علت وجوب اكرام است.