إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩١ - «نقد و بررسى كلام شيخ اعظم»
«أَقِيمُوا الصَّلاةَ»* شما به لحاظ اينكه هيئت امر، داراى مادّهاى به نام صلات هست، وصفى براى آن، ترتيب داده، مىگوئيد «الصّلاة مطلوبة للمولى» و بديهى است كه عنوان مطلوبيّت، بعد از تعلّق امر، نسبت به صلات، تصوّر و حاصل مىگردد بنابراين، تعلّق امر نسبت به صلات، موجب تحقّق وصفى بنام «مطلوبيّت» شده.
سؤال: معناى مطلوبيّت چيست و از كجا ناشى شده؟
جواب: بديهى است كه مطلوبيّت نماز به خاطر تعلّق مفهوم طلب، نسبت به آن نيست زيرا مفهوم طلب، موجب تحقق عنوان مطلوبيّت نمىشود بلكه: چون حب، طلب و اراده حقيقى مولا به صلات تعلّق گرفته، شما عنوان مطلوبيّت را به آن مىدهيد.
اكنون از مطالب گذشته نتيجه مىگيريم كه: آن طلب حقيقى كه قائم به نفس مولا هست، يك فرد و يك مصداق از مفهوم طلب مىباشد بنابراين، مفاد صيغه امر و هيئت افعل، همان فرد و جزئى طلب است- به مجرّدى كه مولا امرى صادر مىكند شما مىگوئيد مأمور به و اكرام زيد، محبوب مولا هست- و آن طلب، كلّيّت ندارد لذا از اين مطلب، كشف مىكنيم كه مفاد هيئت امر، جزئى و يك فرد از طلب هست، كلّى نمىباشد تا اينكه اطلاق داشته باشد و قابل تضييق و تقييد باشد پس در صورت شك در نفسيّت و غيريّت نمىتوان به اطلاق هيئت، تمسّك نمود. «الهيئة لا تدلّ على الكلّى حتّى يكون مطلقا و حتّى يكون قابلا للتّقييد.»