إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٥١ - «يك فرع اصولى»
و اما القضاء [به] فلا يجب بناء على أنّه فرض جديد، و كان الفوت المعلّق عليه وجوبه لا يثبت بأصالة عدم الإتيان، إلا على القول بالأصل المثبت، و إلا فهو واجب، كما لا يخفى على المتأمّل، فتأمّل جيّدا (١)
[١]- ب: مثال- بيّنهاى بر طهارت فلان لباس، قائم شد و مكلّف، نماز ظهر و عصرش را در آن لباس، اتيان نمود، بعد از غروب شمس، كشف خلاف شد كه آن لباس، طاهر نبوده در اين صورت اگر براى ما محرز نباشد كه: آيا حجّيّت امارات و بيّنه از باب طريقيّت است كه نماز ما مجزى نباشد- لزوم قضا- يا اينكه حجّيّت بيّنه از باب سببيّت است تا در نتيجه، نماز ما مجزى باشد- عدم لزوم قضا- وظيفه چيست؟
بايد دقّتى در دليل قضا نمود كه:
١- آيا قضا به امر جديد است يا اينكه قضا تابع ادا مىباشد؟
٢- فرضا كلمه «فوت» كه در دليل قضا اخذ شده- اقض ما فات- آيا امر وجودى هست يا اينكه «فوت» امر عدمى و همان نياوردن مأمور به است؟
اگر «فوت»، يك امر عدمى باشد، امر عدمى بهوسيله استصحاب عدم اتيان، ثابت مىشود فرضا اگر كسى ساعت هشت صبح، شك كند كه نماز صبحش را خوانده يا نه استصحاب عدم اتيان صلات صبح، عنوان «فوت» را ثابت مىكند.
لكن احتمال ديگر، اين است كه «فوت» امر وجودى باشد كه در اين صورت بايد بحث كرد: كه آيا استصحاب عدم اتيان، مىتواند امر وجودى را ثابت كند يا اينكه چون اصل مثبت است نمىتواند آن را اثبات نمايد؟
مصنّف رحمه اللّه فرمودهاند: امّا القضاء فلا يجب بناء على انه فرض جديد ... الا على القول