إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩٩ - مبحث نهم«فور و تراخى»
فلا بد في التّقييد من دلالة أخرى، كما ادّعي دلالة غير واحد من الآيات على الفوريّة(١).
حكمت- جواز تراخى هست.
بديهى است كه جواز تراخى با قول به تراخى، فرق مىكند زيرا قائلين به تراخى، معتقد به «وجوب» آن هستند ولى ما از اطلاق صيغه، «جواز» تراخى را استفاده مىكنيم يعنى اگر مولا گفت اضرب و مقدّمات حكمت، تمام بود لزومى ندارد كه «ضرب» فورا تحقّق پيدا كند بلكه مكلّف هم مخيّر است كه بلافاصله، مأمور به را اتيان كند و هم مىتواند مع التّراخى آن را انجام دهد امّا هيچكدام- فوريّت و تراخى- قيد در مأمور به، يا طلب و يا مطلوب نيست.
(١)- بعضى گفتهاند: صيغه افعل دلالت بر فوريّت نمىكند لكن آياتى از قرآن كريم، دلالت بر فوريت مىكند. بديهى است كه آنها از طريق دلالت صيغه افعل- لغت، وضع، مادّه و هيئت افعل- چنان برداشتى نكردهاند. آن آيات عبارت است از:
الف: «وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ».
تقريب استدلال: قبلا ثابت كرديم كه هيئت افعل، دلالت بر وجوب دارد پس فعل امر، يعنى «سارعوا» دلالت بر وجوب مسارعت مىكند، و سارعوا الى «مغفرة» من ربّكم، مغفرت، فعل پروردگار متعال است و ما نمىتوانيم به عمل پروردگار، مسارعت داشته باشيم پس مقصود از مغفرت «سبب مغفرت» هست و براى موجب مغفرت چه كارى مهمتر از امتثال اوامر خداوند متعال هست بنابراين، معناى «و سارعوا الى مغفرة» چنين است: «يجب المسارعة الى سبب المغفرة و اتيان المأمور به من اسباب المغفرة فيجب المسارعة اليها» پس به مقتضاى آيه شريفه، اتيان مأمور به، مسارعت و وجوب فورى دارد.