إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢ - مقدمه دوم«معناى قصد قربت»
اگر امر اوّل، ساقط مىشود، معناى سقوط امر هم اين است كه غرض مولا حاصل شده زيرا اگر غرض آمر و مولا حاصل نشود، سقوط امر، مفهومى ندارد و اصلا قاعده كلّى، اين است: تا وقتى كه غرض مولا از امر حاصل نشود، معنا ندارد كه امر، ساقط شود زيرا امر براى تحصيل غرض صادر مىشود با توجّه به مقدّمه مذكور نتيجه مىگيريم كه:
اگر امر اوّل كه به ذات صلات تعلّق گرفته- و به قول شما در آن امر، صحبتى از قصد قربت نشده- امتثال شد، مكلّف، صلات را بدون قصد قربت، انجام داد، در اين صورت اگر غرض مولا تأمين و حاصل شده پس امر دوّم چه نقشى دارد و زمينهاى براى آن باقى نمىماند.
به عبارت واضحتر: اگر نماز بدون قصد قربت، غرض مولا را تحصيل و تأمين مىكند، اگر امر اوّل هم مانند امر دوّم، توصّلى است و قصد قربت در حصول غرض مولا مدخليّت ندارد، ديگر هيچ وجه و زمينهاى براى امر دوّم، باقى نمىماند.
امّا اگر بگوئيد: با اتيان نماز بدون قصد قربت، غرض مولا از امر اوّل حاصل نمىشود در اين صورت، پاسخ ما- مصنّف- اين است كه اگر غرض مولا بهوسيله امر اوّل و نماز بدون قصد قربت نتوانست حاصل شود در اين صورت چه نيازى به امر دوّم داريم و در اين حالت، عقل بهطور استقلال، حكم مىكند كه بايد غرض مولا را تحصيل نمائيم، اگر مىدانيد كه نماز بدون قصد قربت، محصّل غرض مولا نيست و يا حتى نمىدانيد كه آن نماز، محصّل غرض مولا هست يا نه در اين فرض بايد يقين به حصول غرض مولا پيدا كنيد و يقين به حصول غرض مولا در صورتى تحقّق پيدا مىكند كه مكلّف، نمازش را به قصد «امر» اتيان نمايد پس حكم عقل، وظيفه ما را مشخص نموده و نيازى به امر دوّم نمىباشد.
خلاصه جواب مصنّف: شما- مستشكل- دو امر تصوّر كرديد، ما گفتيم امر دوّم بلا اشكال، توصّلى است حال اگر شما بگوئيد: در امر اوّل هم قصد قربت، معتبر نيست در