إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥١ - مقدمه دوم«معناى قصد قربت»
أنّ الأمر الأول إن كان يسقط بمجرّد موافقته، و لو لم يقصد به الامتثال، كما هو قضيّة الأمر الثاني، فلا يبقى مجال لموافقة الثّاني مع موافقة الأوّل بدون قصد امتثاله، فلا يتوسّل الآمر إلى غرضه بهذه الحيلة و الوسيلة، و إن لم يكد يسقط بذلك، فلا يكاد يكون له وجه، إلا عدم حصول غرضه بذلك من أمره؛ لاستحالة سقوطه مع عدم حصوله، و إلا لما كان موجبا لحدوثه، و عليه فلا حاجة في الوصول إلى غرضه إلى وسيلة تعدّد الأمر، لاستقلال العقل، مع عدم حصول غرض الآمر بمجرّد موافقة الأمر بوجوب الموافقة على نحو يحصل به غرضه، فيسقط أمره. هذا كلّه إذا كان التّقرب المعتبر في العبادة بمعنى قصد الامتثال(١).
[١]- ب: پاسخ اصلى مصنّف رحمه اللّه از اشكال مذكور، اين است كه: شما- مستشكل- به تعدّد امر، تمسّك كرده گفتيد: يك امر به ذات عبادت- صلات- تعلّق گرفته و امر ديگر، اين است كه بايد مأمور به به امر اوّل را به داعى امر، اتيان نمود، سؤال ما اين است كه: آيا آن دو امر هر دو توصّلى هستند يا تعبّدى و يا اينكه بين آن دو، فرق هست؟
امر دوّم كه مىگويد مأمور به به امر اوّل را به داعى امرش اتيان كنيد، بلا اشكال و مسلما توصّلى است يعنى: لزومى ندارد كه وقتى شما مأمور به را به داعى امر اوّل، اتيان مىكنيد، مجموع آن را هم به داعى امر دوّم، اتيان نمائيد و اگر امر دوّم، تعبّدى مىبود بايد قصد قربت در متعلّقش معتبر باشد، نبايد بدون قصد قربت، امكان تحقّق داشته باشد درحالىكه امر دوّم، لازم نيست داعويت داشته باشد، امر دوّم فقط دلالت مىكند كه مأمور به به امر اوّل را به داعى امر خودش اتيان نمائيد پس امر دوّم، بلا اشكال، يك امر توصّلى است.
اكنون كه مشخّص شد امر دوّم توصّلى است به پاسخ ايراد مستشكل مىپردازيم:
امر اوّل كه متعلّق به ذات صلات گشته، تعبّدى است يا توصّلى به عبارت ديگر، امر اوّل به ذات صلات متعلّق شده، حال اگر مكلّف، ذات صلات را بدون قصد قربت، اتيان نمايد، آيا امر اوّل ساقط مىشود يا نه؟