إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٤١ - امر دوم
قلت: التّمانع بمعنى التّنافى و التّعاند الموجب لاستحالة الاجتماع مما لا ريب فيه و لا شبهة تعتريه، إلا أنّه لا يقتضي إلا امتناع الاجتماع، و عدم وجود أحدهما إلا مع عدم الأخر، الذي هو بديل وجوده المعاند له، فيكون في مرتبه لا مقدّما عليه و لو طبعا، و المانع الذي يكون موقوفا عليه الوجود هو ما كان ينافي و يزاحم المقتضي في تأثيره، لا ما يعاند الشّيء و يزاحمه في وجوده(١).
به عبارت ديگر: ادلّه شما، شبههاى در برابر يك مطلب واضح و آشكار است و فرض كنيد كه ما نتوانيم پاسخ كلام شما را بيان كنيم لكن شما در برابر آن مطلب بديهى، چه پاسخى داريد.
به عبارت صريحتر: كداميك از اين دو مطلب را مىتوانيد، انكار نمائيد: ١- بين ضدّين تمانع هست. ٢- عدم المانع، يكى از مقدّمات مىباشد- ما با توجّه به دو نكته اخير گفتيم «عدم ذاك الضّدّ يكون مقدمة لوجود هذا الضد.»
(١)- جواب: كلمه «مانع» و «تمانع»- در محلّ بحث- با كلمه «مانعى» كه عدم المانع، يكى از مقدّمات هست، متفاوت مىباشند و كأنّ بين آن دو، خلطى واقع شده و لذا شما در ما نحن فيه، چنان نتيجهاى گرفتيد.
سؤال: معنا و مفهوم مانعى كه عدمش يكى از مقدّمات مىباشد، چيست؟
جواب: «مانع» يعنى: چيزى كه با مقتضى وجود، مزاحمت مىكند و نمىگذارد مقتضى در مقتضا تأثير نمايد مثلا «رطوبت»- نسبت به احراق- مانعيّت دارد يعنى:
رطوبت، مانعى هست براى اينكه مقتضى در مقتضا اثر نمايد به عبارت ديگر، رطوبت، مانع تحقّق احراق هست يعنى درعينحال كه نار- مقتضى- موجود هست امّا مانع- رطوبت- سدّ راه مقتضى مىباشد بنابراين، معناى «مانع»: «المانع عن تأثير المقتضى» مىباشد. امّا در محل بحث، آن تمانعى را كه شما براى ضدّين، بيان كرده و مثلا گفتيد