إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٢٦ - امر دوم
ثابت مىباشد، مسأله معاندت و منافرت هست پس امكان ندارد كه ضدّين در آن واحد، اجتماع نمايند و بين آنها كمال بينونت، تحقّق دارد، لازمه بيان مذكور، اين است كه هركدام از آنها چون با وجود ديگرى، معاندت دارد لا بد با نقيض و بديل ديگرى- عدم ديگرى- معاندت ندارد بلكه كمال ملائمت و ائتلاف بين آنها محقّق است امّا بحث، اين است كه: آيا ارتباط و ملائمت مذكور به نحوى هست كه هر دو در عرض واحد باشند يا اينكه شما مىگوئيد يكى بر ديگرى تقدّم دارد، معناى مقدّميّت هم اين است كه: از نظر رتبه، تقدّم داشته باشد مثلا مقدّمه بر ذى المقدّمه- و لو در يك لحظه، وجود پيدا كنند- تقدّم رتبى دارد پس معناى مقدّميّت، تقدّم رتبى هست.
سؤال: تقدّم رتبى مذكور، در كجا و چه موردى تحقّق دارد؟
وقتى بين اين ضد با ضدّ ديگر، معاندت بود، معنايش اين است كه اين ضد با عدم ديگرى، ارتباط و ملائمت دارد و با عدم او تحقّق پيدا مىكند امّا به چه دليل كه عدم او تقدّم رتبى بر وجود اين داشته باشد بلكه وجدانا قضيّه برعكس هست و هر دو در يك رتبه مىباشند، وجود اين ضد با عدم ضدّ ديگر در يك مقام هستند و اگر مقدّميّت، مطرح باشد، معنايش اين است كه عدم اين، تقدّم رتبى بر وجود ديگرى، دارد، سؤال ما اين است كه چه دليلى برآن تقدّم رتبى هست؟
وقتى شما دقّت كنيد، متوجّه مىشويد كه سفيدى و سياهى، قابل اجتماع نيستند، سفيدى با عدم سياهى بايد تحقّق پيدا كند امّا آيا عدم سياهى هم تقدّم رتبى بر وجود سفيدى دارد؟
نتيجه: چه دليلى بر مقدّميّت مذكور، وجود دارد و اين مطلب، خلاف آن چيزى هست كه شايد وجدان هم برآن دلالت مىكند بلكه هر دو در عرض هم و در رتبه واحد هستند- چون با وجودش مخالف است با عدم آن موافق است امّا تقدّم و تأخّرى، مطرح نيست.
خلاصه دليل اوّل مصنّف: كأنّ وقتى به وجدان مراجعه و معناى مضادّه و تضاد را