إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨٦ - واجب نفسى و غيرى
و لعلّه مراد من فسّرهما بما أمر به لنفسه، و ما أمر به لأجل غيره، فلا يتوجّه عليه الاعتراض بأنّ جلّ الواجبات- لو لا الكلّ- يلزم أن يكون من الواجبات الغيريّة، فإن المطلوب النفسي قلّما يوجد في الأوامر، فإنّ جلّها مطلوبات لأجل الغايات التي هي خارجة عن حقيقتها، فتأمّل(١).
عبارت از رسيدن به ذى المقدّمه و نماز مىباشد امّا در باب صلات، آنچه كه در ايجاب، دخيل بوده همان عنوان «حسن» مىباشد امّا آثارى مانند معراجيّت مؤمن با اينكه لازم التّحصيل است ولى مدخليّتى در ايجاب صلات نداشته پس فارق بين وضو و صلات، اين است كه وضو را واجب غيرى مىدانيم امّا نماز را واجب نفسى.
(١)- بعضى تعريفى از واجب نفسى و غيرى كردهاند كه شايد مرادشان همان بيانى باشد كه ما اخيرا عنوان كردهايم كه: آنها واجب نفسى و غيرى را به اين نحو، تفسير و تعريف كردهاند كه: «ما امر به لنفسه و امر به لاجل غيره» يعنى واجب نفسى، آن است كه براى خودش امر شده پس بايد در خودش جهت امر داشته باشد و جهت امرش همان عنوان «حسن» است امّا واجب غيرى، آن است كه براى خاطر غير، مأمور به واقع شده، براى توصّل به ذى المقدّمه، واجب شده و اگر خودش هم عنوان حسن لازم التّحصيل داشته باشد، مدخليّتى در ايجابش ندارد.
اگر مراد آنها به بيان ما- مصنّف- رجوع كند، اشكالى كه راجع به واجبات نفسيّه شده، حل مىشود و چنانچه كسى بگويد اكثر واجبات- جلّ الواجبات لو لا الكل- مانند نماز، آثارى مانند معراجيّت دارد كه لازم التّحصيل هست و نماز، نسبت به آن آثار، جنبه