إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٨١ - مقدمه عاديه
ب: مقدّمه عاديّه، آن است كه با وصف فعلى- با خصوصيّت فعليّه- بدون آن مقدّمه، امكان تحقّق ذى المقدّمه وجود ندارد لكن نفس آن خصوصيّت فعليّه، لزوم عقلى ندارد و ممكن است تغيير پيدا كند.
مثال: فرضا بدون نصب سلّم، امكان رفتن بر بالاى بام وجود ندارد امّا عدم امكانش با در نظر گرفتن يك وصف فعلى است، يعنى چون ما قدرت بر طيران نداريم، بدون نصب سلّم، امكان صعود بر بام وجود ندارد. امّا مسأله عدم قدرت بر طيران، يك مسأله عقلى نيست، اينچنين نيست كه اگر ما فرضا قدرت بر طيران پيدا كنيم، محال عقلى پيش آيد، مستلزم اجتماع يا امتناع نقيضين باشد بلكه عدم قدرت ما استناد به عادت دارد يعنى اكنون در شرائطى هستيم كه عادتا نمىتوانيم طيران كنيم امّا اگر فرضا انسانى بتواند طيران كند، مستلزم اجتماع نقيضين يا امر محالى نيست پس باتوجّه به اينكه عادتا طيران براى انسان، محال است فعلا صعود بر بام، بدون نصب سلّم، امتناع عقلى دارد امّا مقدّمه و مبنايش عبارت از يك محال عادى است نه محال عقلى.
مصنّف رحمه اللّه فرمودهاند: طبق احتمال اخير، مقدّمه عاديّه از اقسام مقدّمه عقليّه هست.
همانطور كه تحقّق صلات، بدون طهارت، ممتنع است اكنون هم با وضع فعلى كه قدرت طيران براى ما وجود ندارد، صعود على السّطح، بدون نصب سلّم، محال عادى هست. پس نتيجه مىگيريم كه: مقدّمه شرعيّه و عاديّه- طبق معناى دوّم- به مقدميّه عقليّه، رجوع مىكنند و چنين نيست كه مقدّمه شرعيّه و عاديّه، دو قسم از اقسام مقدّمه- در مقابل مقدّمه عقليّه- باشند.
قوله: «فافهم.»