إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١١٧ - اسقاط التعبد
ثالثها: الظّاهر أنّ الإجزاء- هاهنا- بمعناه لغة، و هو الكفاية، و إن كان يختلف ما يكفي عنه، فإنّ الإتيان بالمأمور به بالأمر الواقعيّ يكفي، فيسقط به التّعبّد به ثانيا، و بالأمر الاضطراري أو الظّاهري الجعلي، فيسقط به القضاء، لا أنّه يكون- هاهنا- اصطلاحا، بمعنى إسقاط التّعبّد أو القضاء، فإنّه بعيد جدّا(١).
٢- بعد از آنكه مفاد دليل، مشخّص شد كه مثلا صلات مع التيمّم مانند صلات مع الوضوء هست و نقصى ندارد، بحث كبروى مطرح مىشود كه: آيا آن نماز وافى به تمام مصلحت، اقتضاء «علّيّت» براى اجزا دارد يا نه كه نزاع اخير، كبروى و مانند نزاع در باب صلات مع الوضوء مىشود.
قوله: «فافهم».
شايد اشاره به اين است كه: منافاتى ندارد كه يك عنوان، مورد بحث واقع شود لكن بعضى از مصاديق آن عنوان از دو نظر قابل نزاع باشد و بعضى از مصاديقش از يك جهت، قابل بحث باشد، در بعضى از جهات آن فقط نزاع كبروى مطرح باشد و در بعضى از مصاديق، هم نزاع صغروى مطرح باشد و هم نزاع كبروى و دليلى نداريم كه در تمام مصاديق يك عنوان فقط از يك جهت بايد نزاع و بحث باشد.
امر سوّم مقصود از كلمه «اجزا» چيست؟
(١)-
١- اسقاط التعبد:
يعنى عمل اتيانشده به نحوى است كه عهده مكلّف را از تكليف، خارج نموده و تعبّد ثانوى، لازم نيست.