پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥٨ - ترجمه
و اما نبرد «نهاوند» [١]، «طبرى» مورخ معروف در تاريخ خود مىنويسد:
«عمر» مىخواست با لشكر «ساسانى» كه در «نهاوند» گرد آمده بودند بجنگد، با صحابه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مشورت نشست، هر كس سخنى گفت، ولى امام عليه السّلام (طبق روايتى) سخن بالا را ايراد فرمود، و «عمر» پسنديد، گفت: نظر صحيح همين است، سپس «نعمان» را كه در «بصره» بود امير لشكر نمود و به او نوشت بايد به جنگ «فيروزان» فرمانده بزرگ لشكر «كسرى» در «نهاوند» بروى و اگر حادثهاى براى تو پيش آمد «حذيفه» فرمانده باشد، و اگر به او صدمهاى رسيد «نعيم» را فرمانده سپاه كنى، در ضمن دو نفر را به نام «طلحه ابن خويلد» و «عمرو بن معديكرب» را كه به فنون جنگ آشنا بودند، به كمك او فرستاد، و دستور داد با آنها حتما مشورت كن.
در اين جنگ كه از روز به شب كشيده شد فرمانده اوّل لشكر اسلام «نعمان» كشته شد، و «حذيفه» پرچم را برداشت، ولى سرانجام «فيروزان» به قتل رسيد و مسلمانان وارد «نهاوند» شدند غنايم فراوانى به دست آنها آمد، آنها غنايم جنگى را براى «عمر» فرستادند. «عمر» با ديدن غنايم گريه كرد، پرسيدند چرا؟ گفت: از اين بيم دارم كه اين ثروت عظيم مردم را بفريبد.
اين جنگ كه به گفته بعضى از مورخان، سال ٢١ هجرى و هفت سال بعد از جنگ «قادسيه» رخ داد، آخرين مقاومت «ساسانيان» را در هم شكست، و مسلمين وارد «ايران» شدند، ايرانيان كه از هوش و زكاوت خاصى برخوردار بودند اسلام را شناختند و پذيرفتند، و از پيشگامان در اسلام و علوم اسلامى شدند.
[١] «نهاوند» شهر معروفى است در غرب ايران كه در حال حاضر جزء استان همدان بوده و فاصله زيادى با آن ندارد.