پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣٤ - نكته
نكته
امام عليه السّلام ترسيم بسيار دقيق و ظريفى در اين بخش از دنيا فرموده است.
آرى! دنيايى كه در آن زندگى مىكنيم دورنمايى دارد كه با منظره آن بسيار متفاوت است، دورنمايى از كاخها، ثروتها، نعمتها، زيباييها و شاديها، اما هنگامى كه به آن نزديك مىشويم، چهره زشت خود را به ما نشان مىدهد. از يكسو- همان طور كه امام عليه السّلام اشاره فرمود- انسان دائما در دنيا هدف تيرهاى آفات و بلاهاست، به گونهاى كه يك ساعت آينده خود را نمىتواند پيش بينى كند، از سوى ديگر در كنار هر موهبتى، مصيبتى است، و در كنار هر گلى خارى و از سوى سوّم به هر نعمتى مىرسيم از ديگرى باز مىمانيم.
زندگى محقّرى داريم ولى توأم با آرامش، آرزو مىكنيم كاش اين زندگى گسترده مىشد، اما اگر به آرزوى خود برسيم، چهره خشن مشكلات نمايان مىشود، نگهدارى اموال و ثروت، خود مشكل بزرگى است، چشم حسودان به آن دوخته شده، بدخواهان آرزوى زوال آن را دارند، دزدان در كمينند، تنگ نظران مرتبا ايراد مىكنند و گاه خيانت همكاران و معاونان بر آنها نيز افزوده مىشود، و انبوهى از مشكلاتى را همچون آوار يك زلزله بر سر انسان فرود مىآورد، و آرامش انسان را به كلى از بين مىبرد، و بيماريهاى گوناگونى كه از استرسها عارض انسان مىشود از در وارد مىگردد.
تا جوان هستيم خام هستيم، هنگامى كه پخته مىشويم ناتوان مىگرديم، آنگاه كه توان بهرهگيرى از مال داريم، دستمان خالى است، و آنگاه كه صاحب چيزى مىشويم، توان بهرهگيرى از آن را نداريم. آيا به دنيايى با اين صفات مىتوان دل بست، و براى آن سينه چاك كرد.
مىگويند: يكى از نزديكان پادشاهى از پادشاهان پيشين، از او تقاضا كرد كه ساعتى او را بر تخت بنشاند، و زمام مملكت را به او بسپارد، و همه درباريان را به