پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣٣ - شرح و تفسير تضادّ نعمتهاى دنيا
جديدى پيدا مىكند، در حالى كه دوستان قديم از او گرفته مىشوند، و به همين ترتيب به هر نعمتى مىرسد، نعمت ديگرى را از دست مىدهد، و اين طبيعت زندگى دنيا و مواهب مادى است، كه براى هيچ كس در هيچ زمان و مكان، همه آنها يكجا جمع نمىشود، به هر كدام برسى، ديگرى را از دست خواهى داد، و اين هشدارى است به همه انسانها، كه به نعمتهاى دنيا دل نبندند، و دل در گرو آنها ننهند، تعبير به «و لا يحيا له أثر ...» اشاره به اين است كه اگر انسان آثارى از خود به يادگار مىگذارد- خواه آثار علمى باشد يا بناهاى خير و عام المنفعه- حتما به خاطر آن نيروهايى از فكر و جسم خود را از دست مىدهد.
و تعبير «لا تقوم له نابتة ...» مىتواند اشاره به موهبت فرزندان و نوهها باشد، كه هر زمان آنها رشد و نمو مىكنند خويشاوندان بزرگتر او تدريجا از دست مىروند، و ممكن است اشاره به هر گونه نمو و رويشى باشد، مثلا انسان در گوشهاى از باغ خود نهالهاى تازهاى پرورش مىدهد، در حالى كه در گوشه ديگر درختان كهن يكى پس از ديگرى پژمرده يا خشك مىشود.
و در پايان اين بخش مىفرمايد: « (و از همه مهمتر اين كه) اصول و ريشههاى ما، در گذشتند، و ما فروع و شاخههاى آنها هستيم، آيا شاخه بعد از رفتن ريشه، بقايى دارد» (و قد مضت أصول نحن فروعها، فما بقاء فرع بعد ذهاب أصله!).
اشاره به اين كه با توجه به اين كه پدران و نياكان ما همگى رفتند و در طريق فنا گام نهادند، ما نبايد انتظار بقا داشته باشيم؛ زيرا فرع زائد بر اصل غير ممكن است. بنابر اين دير يا زود بايد جاى خود را به آيندگان بسپاريم.